eitaa logo
•●مسجد جامع ترک آباد●•
598 دنبال‌کننده
7هزار عکس
4.2هزار ویدیو
83 فایل
❁﷽❁ 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🪴کانال اطلاع رسانی مسجد جامع ترک آباد🪴 🔸️ما را به دوستانتان معرفی کنید🌾 https://eitaa.com/chmosque
مشاهده در ایتا
دانلود
@Servatsazanir4_5980920230887556496.mp3
زمان: حجم: 5.4M
{بسم الله الرحمن الرحیم} 🔸️کانال اطلاع رسانی مسجد جامع ترک آباد ما را به دوستانتان معرفی کنید🌹 https://eitaa.com/chmosque
اطلاعیه مراسم مرحوم مغفور علی شهبازی تشییع وخاکسپاری دوشنبه ۱۴۰۱/۹/۷ساعت ۱۵:۳۰ ازحسینیه ترک آباد مراسم ختم انعام دوشنبه شب ۱۴۰۱/۹/۷بعداز نماز مغرب و عشا درسالن حضرت امیرالمؤمنین گلزار شهدای ترک آباد شادی روحش صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🔸️کانال اطلاع رسانی مسجد جامع ترک آباد ما را به دوستانتان معرفی کنید🌹 https://eitaa.com/chmosque
🔺امروز هفتم آذر ماه، دومین سالگرد شهادت دکتر محسن فخری زاده توسط مزدوران رژیم صهیونیستی است؛ او، عهد خود با پروردگار متعال را صادقانه به سرانجام رساند و پاداش مجاهدت پنجاه ساله را گرفت ▪️دکتر فخری زاده، از پایه گذاران و توسعه دهندگان برنامه هسته ای ایران، دست کم به مدت دو دهه، هدف ترور سیا و موساد بود؛ چرا که هر خدمتش، شتاب تازه ای به حرکت کاروان اقتدار و پیشرفت ایران می داد ▪️فراتر از برنامه هسته ای، آن شهید والامقام، حکیمی ذوالفنون (فراتر از یک شاخه علمی ‌و فنی) به شمار می رفت. از فلسفه و ادبیات تا فیزیک، و از ابداع پدافند هسته‌ای، شناسایی پرنده‌‌های دشمن از طریق غیر رادار و استفاده از لیزر در پدافند هوایی، و سرانجام، تولید کیت تشخیص کرونا و تدارک فاز اول آزمایش انسانی واکسن کرونا در ماه های پیش از شهادت در هفتم آذر ماه 1399 ▪️آنها که دستور ترور محسن فخری زاده را به جوخه های ترور دادند، بی تردید در پستو های خود در تل آویو و واشنگتن از او می ترسیدند؛ و گرنه سال ها به کمین نمی نشستند و بارها نقشه ترورش را به اجرا نمی گذاشتند ➕ یادش گرامی و راه نورانی اش، پر رهرو باد
🌹جشن میلاد حضرت زینب (س)🌹 🌷گرامیداشت شهید محمود یوسفی ✅با بیان آزاده سرافراز دکتر محمدرضا اقبال ✅اجرای گروه سرود شمیم آسمان ✅همراه با مسابقه و اهدای جوایز ⬅️ چهارشنبه ۹ آذر همراه با اقامه نماز جماعت مغرب وعشا ⬅️حسینیه امام حسن مجتبی(ع) ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ @Vesaltorkabad
استقبال خوب وبازدید از گنجینه ایثار وشهادت اردکان توسط خواهران محترمه مسجدجامع روستای ترک آباد به مناسبت هفته بسیج باهمکاری پایگاه شهید حنیف مسجد جامع کانون فرهنگی هنری شفق مسجد جامع شورا و دهیاری روستای ترک آباد 🔸️کانال اطلاع رسانی مسجد جامع ترک آباد ما را به دوستانتان معرفی کنید🌹 https://eitaa.com/chmosque
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 ماشاالله به این حرکت زیبا 🔹 کاری که دیشب در خیابان امامت مشهد شد، حدود 200 نفر در پویش امر به معروف 🔸️کانال اطلاع رسانی مسجد جامع ترک آباد ما را به دوستانتان معرفی کنید🌹 https://eitaa.com/chmosque
✨﷽✨ ✍یکی از بزرگان میگفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند. یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟ گفتم: بله! گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است! من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟ گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همینطور بودند. هرکس خانه اش گازکشی میشود، دیگر سلام علیک او تغییر میکند… از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد. سی سال او را با اخلاق خوب تحويل گرفتم. خیال میکردم اخلاقم خوب است. ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم. 👌یادمان باشد، سلام مان بوی نیاز ندهد!
🍃بنده‌ی من! گاه انتظارم برای برگشتن تو به سویم بسیار طولانی می‌شود... نمیدانم کجای دنیایم این چنین رسم بی‌وفایی آموختی... اما بدان تا آخرین لحظه‌ی عمرت امیدم به بازگشتت پابرجاست... ♡(صدبار اگر توبه شکستی باز آ)♡ چقدر دلگیره😭، خدا اینقدر مهربون و ما اینقدر بی وفا💔
📚 داستان کوتاه "زنجیره عشق با مهر و محبت محکم و باثبات می‌مونه... " تظاهر به مهربانی" هرگز به دل کسی نمی‌نشینه!! چرا که، هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند..." یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از سرِکار بر می گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. زن برای اسمیت دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودش رو معرفی کرد و گفت: من اومدم کمکتون کنم. زن گفت: صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست. وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: «من چقدر باید بپردازم؟» اسمیت به زن چنین گفت: «شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یک نفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهی‌ات رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی؛ نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه.!!» چند مایل جلوتر، زن کافه کوچکی رو دید و داخل شد تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که احتمالا هشت ماهه باردار بود و به خاطر تامین نیازهای زندگی و کمک به همسرش کار می کرد و از خستگی روی پا بند نبود. او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید.! وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلارش رو بیاره، زن مسن از در بیرون رفته بود، درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می‌خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته بود: «شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یک نفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی؛ نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!» همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت: «دوستت دارم اسمیت خدا رو شکر همه چیز داره درست میشه...» سعی کنیم تا جایی که امکان داره به دیگران کمک کنیم بدون هیچ چشم داشتی... و قول بدیم که نگذاریم هیچ وقت زنجیره عشق به ما ختم بشه...