هدایت شده از a girl written by angels
صدای بارون شروع میشه و یه پلیلیست قدیمی پخش میشه. اولین آهنگ که شروع میشه، تصویر یه شب خاص توی ذهنت ظاهر میشه؛ پنجره، نور اتاق، هندزفری و خودت که همونجا نشسته بودی.
هدایت شده از a girl written by angels
روی یه میز، چندتا وسیلهی هنری میبینی. دستت بیاختیار سمت قلم موردعلاقهت میره و وقتی اولین خط رو میکشی، یادت میاد چرا همیشه همین رنگ رو انتخاب میکردی.
هدایت شده از a girl written by angels
گوشی قدیمیت رو روشن میکنی و وارد گالری میشی. هر عکس مثل یه در باز میشه؛ یکی خندهت رو برمیگردونه، یکی یه سفر رو، یکی یه آدم رو که اسمش هنوز جایی توی قلبت مونده.
هدایت شده از a girl written by angels
به آسمون شب نگاه میکنی و بدون اینکه بدونی چرا، اسم یکی از ستارهها رو زیر لب میگی. بعد یادت میاد قبلاً ساعتها دربارهی صورتهای فلکی مطالعه میکردی.
هدایت شده از a girl written by angels
یکی از نقاشیهای قدیمیت رو میبینی. اول فقط یه تصویر معمولیه، اما چند ثانیه بعد یادت میاد اون روز دقیقاً چه حسی داشتی که باعث شد این رنگها رو انتخاب کنی.
هدایت شده از a girl written by angels
بهت یه جعبهی قدیمی میدن. داخلش پر از بلیت، عکس، کاغذ و چیزهای کوچیکیه که هیچکس جز تو دلیل نگه داشتنشون رو نمیدونه. هرکدوم رو که لمس میکنی، یه خاطرهی کوتاه توی ذهنت روشن میشه.
هدایت شده از a girl written by angels
تو خودتو از همه دور میکنی چون معتقدی که خودت میتونی از پسش بربیای و به یاد بیاری.
خودت به خودت کمک میکنی.
هدایت شده از a girl written by angels
تو خودتو بین کتاب هایی که خوندی و نقش مهمی تو زندگیت دارن پیدا میکنی اونا یادت میارن همه چیزو.