هدایت شده از a girl written by angels
این پیام رو فور کنید تا بهتون بگم
اگه جمله اول/آخر یه کتاب بودید چی میشدید؟
جوین نیستید فور نکنید.
تگتون.
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی آخر: «او نجات پیدا نکرد؛ فقط یاد گرفت با تاریکیای که درونش خانه کرده بود، زندگی کند.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی اول: «و اینگونه، دختری وارد قصه شد که هیچکس نمیدانست پایانش قرار است چه چیزی را تغییر دهد.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی آخر: «و اگر روزی دلت برایم تنگ شد، یادت باشد من همان جایی ماندم که آخرین بار نگاهم کردی.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی اول: «آن شب ماه زودتر از همیشه طلوع کرد؛ انگار منتظر آمدن او بود.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی اول: «همهچیز از نامهای شروع شد که نباید هیچوقت باز میشد.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی آخر: «من او را بخشیدم، نه برای اینکه حق با او بود؛ برای اینکه دیگر نمیخواستم داستانم را با نفرت تمام کنم.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی آخر: «و وقتی آخرین ستاره خاموش شد، بالاخره فهمید که تمام این مدت، خودش همان آرزویی بوده که هیچوقت جرئت نکرده بود به زبان بیاورد.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی آخر: «او رفت و من ماندم با هزاران خاطره؛ عجیب است که یک نفر میتواند از زندگیات برود و هنوز همهجای آن باشد.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی اول: «گاهی یک غریبه وارد زندگیات میشود، چنان آشنا که انگار روح تو پیش از دیدنش، او را به خاطر داشته است.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی اول: «هیچکس نفهمید چرا هر شب درست ساعت دوازده، شمعی در بلندترین پنجرهی قلعه روشن میشد؛ جز دختری که سالها پیش ناپدید شده بود.»