eitaa logo
𝒞hallenge
36 دنبال‌کننده
181 عکس
57 ویدیو
0 فایل
Boom Boom : @angelamia
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی آخر: «و وقتی آخرین ستاره خاموش شد، بالاخره فهمید که تمام این مدت، خودش همان آرزویی بوده که هیچ‌وقت جرئت نکرده بود به زبان بیاورد.»
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی آخر: «او رفت و من ماندم با هزاران خاطره؛ عجیب است که یک نفر می‌تواند از زندگی‌ات برود و هنوز همه‌جای آن باشد.»
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی اول: «گاهی یک غریبه وارد زندگی‌ات می‌شود، چنان آشنا که انگار روح تو پیش از دیدنش، او را به خاطر داشته است.»
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی اول: «هیچ‌کس نفهمید چرا هر شب درست ساعت دوازده، شمعی در بلندترین پنجره‌ی قلعه روشن می‌شد؛ جز دختری که سال‌ها پیش ناپدید شده بود.»
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی اول: «آن روز، برف می‌بارید و قلعه برای اولین‌بار پس از صد سال، صدای قدم‌های وارث گمشده‌اش را شنید.»
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی اول: «او همیشه می‌گفت از تاریکی نمی‌ترسد؛ اما نمی‌دانست تاریکی مدت‌هاست نام او را به خاطر سپرده.»
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی آخر: «آخرین چیزی که از او به یاد داشتم، صدای خنده‌ای بود که دیگر هیچ‌وقت در خواب‌هایم نشنیدم.»
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی اول: «در آن سرزمین، هر ستاره یک آرزو بود؛ و آرزوی من، ممنوعه‌ترینشان بود.»
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی اول: «آن شب ستاره‌ها بیش از حد نزدیک بودند، انگار آسمان می‌خواست راز بزرگی را درست بالای سرمان فاش کند.»
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی آخر: «ماه هنوز همان‌جا بود، ستاره‌ها هنوز می‌درخشیدند؛ فقط دیگر کسی نبود که زیر همان آسمان منتظر برگشتنم باشد.»
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی اول: «او با چمدانی پر از راز و قلبی پر از خاطراتی که هیچ‌کس نمی‌دانست، به شهری برگشت که قسم خورده بود هرگز دوباره آن را نبیند.»
هدایت شده از a girl written by angels
جمله‌ی آخر: «شاید ما هیچ‌وقت قرار نبود تا آخر قصه کنار هم بمانیم؛ شاید تنها وظیفه‌مان این بود که یک فصل زیبا از زندگی یکدیگر باشیم.»