دانش حیاتی
دانشجو شریف و امیرکبیر مقصر فقط آن دانشجو نخبه نوزده، بیست، بیست و یک ساله دانشگاه شریف و امیرکبیر
آن نظام کنکور مربوط به جمهوری اسلامی است آقای زادبر!
آن دانشگاه هم تابع قوانین جمهوری اسلامی!
آن دستگاههای فرهنگی هم زیرمجموعه جمهوری اسلامی هستند.
پس اینها عذر بدتر از گناه است.
چطور میشود حکومت ۴۷ سال منسوب به شما و امثال شما باشد و خروجیاش این باشد؟
به همین سؤال فکر کنید پاسخ روشن است!
ما در ظاهر فکر میکنیم جمهوری اسلامی دست ما است در حالی که در واقع این نظام عمدتاً به دست دشمنان و عوامل آگاه یا ناآگاه آنها اداره میشود!
فقط ولی فقیه را گذاشتیم آن بالا تا مورد اهانت قرار گیرند و دین بدنام شود!
فرایند بسیار شبیه کاری است که شیطان با دین یهود و کلیسا کرد. در بین متولیان و نهادهای ادیان الهی نفوذ کردند و آنها را از داخل فساد کردند تا بشریت از اصل دین رویگردان شود و به دامن الحاد فرو غلتد. درباره مسیحیت و یهود موفق شد و الان درباره تشیع هم تا حدی موفق شده است.
پس تا شبکه شیطان را در جمهوری اسلامی شناسایی نکنید اوضاع همین است! با بودجه جمهوری اسلامی و با نهادها و آدمهای جمهوری اسلامی داریم بیدینترین نسل تاریخ ایران را تربیت میکنیم. مسجدسوزی در تاریخ این کشور سابقه نداشته است الا احتمالاً در حمله مغول!
ببینید آرمان رهبران انقلاب چه بود و الان حاصل چیست! قرار بود مردم به مقام انسانیت برسند! قرار بود احکام اسلام اجرا شود! قرار بود الگوی جهان اسلام شویم! قرار بود حکومت عدل ایجاد شود! قرار بود جمهوری اسلامی لفظی نباشد! قرار بود غربزدگی ریشهکن شود!
اما اینک گناه و فساد و غربزدگی و غربپرستی از سر و روی جامعه میبارد و کار بخشی از جامعه به ستیز با اسلام و قرآن رسیده است.
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 آتش زدن پرچم ایران در دانشگاه الزهراء تهران !
[هرکاری میکنن آتیش نمیگیره]
تو دانشگاه دولتی که به اسم حضرت زهرا هست، پرچمی که روش الله هست رو آتیش زدن!!!
دانش حیاتی
🛑 آتش زدن پرچم ایران در دانشگاه الزهراء تهران ! [هرکاری میکنن آتیش نمیگیره] تو دانشگاه دولتی که به
✍ فریبخوردگان و نفوذیها آنهایند یا ما؟! اول وقت بیداری ما است!
بسم الرب الباعث
میگویند مرگ بر جمهوری اسلامی و پرچم آتش میزنند!
نفرتی که ما از یهود داریم را از ما و نظام دارند!
اما عمارهای انقلاب سالها است خیال خود را با این تحلیل تکراری راحت کردند: که اینها یا عامل دشمناند یا فریبخورده ماهوارهها!
اما من سالهاست میدانم هم عامل دشمن بین خود ما است هم اولین فریبخوردهها خود ما هستیم!
#شبکه_زیتون در لباس حزباللهی ۴۷ سال است زده و کشته و فساد و ترور و فریب و خرابکاری کرده و مهمتر از همه حکمرانی!
به دست خود نظام، نه این بدبختها، همه سیاستهایش را در اقتصاد و فرهنگ و امنیت اجرا کرده!
فتنه امنیتی راه انداخته، معترض را سرکوب کرده و گاه کشته!
گفتمان حکمرانی استعماری شکل داده که از بسیجی اقتصادخوانده و رائفیپور و مدنیزاده و قالیباف مدافع آن هستند! اینها دیگه اصلاحطلب نیستند!
سیاستهای نیولیبرالی با سابقه سیاه در ۱۵۰ کشور جهان را در ایران سه دهه مرتب پیش برده و بخش عمده ظرفیتهای اقتصادی و انسانی کشور را معطل و مستهلک کرده و در ثروتمندترین کشور منطقه فقر و نابرابری وحشتناک و موج مهاجرت نخبگان ایجاد کردهاند!
از مفسدین به طور سیستماتیک حمایت کرده و فساد را ترویج کردهاند! در بین خودیها هم!
به دست مشاور رهبری، مرندی، سیاست نسلکشی جمعیتی اجرا کردهاند!
به دست جفری اپستینهای داخلی مانند سعید امامیها قتلها و جنایت کردهاند در حق مخالفین!
به دست دولت جمهوری اسلامی اینستاگرام یهودی را زیربنای ارتباطات اجتماعی کرد!
و در ورای این همه من پیچیدهترین نیرنگ شیطان را علیه یک انقلاب الهی میبینم!
تکرار میکنم! فریبخوردگان این فتنه این جوانان بدبخت نیستند! شما جریان حزباللهی و مسئولین نظام قربانیان و فریبخوردگان اصلی این فتنه هستید!
از ترورهای دهه ۶۰ وقت داشتید شبکه نفوذی یهود را بین خودیها بشناسید!
از ماجرای مکفارلین فرصت بیداری داشتید!
از قتلهای زنجیرهای تا فتنه ۸۸ و داستان خاوری!
امسال که شبکه، حضور مقتدرش را در نظام در جنگ ۱۲ روزه و فتنه دی ماه کاملا آشکار کرد دیگر باید بیداری شکل بگیرد! متأسفانه من بیداری نمیبینم!
جریان انقلاب اصرار به خوابآلودگی دارد! کسی از بین مدعیان جسارت ندارد سخن بگوید!
غیر از احمدینژاد! و باز احمدینژاد!
۵ سال پیش داستان را برای شما آشکار کرد! ۴ سال پیش اسرار را عیان کرد!
اما امان از جریان انقلاب که آنچنان فریب خورده که به تنها افشاکننده شبکه نفوذ در دستگاه اطلاعاتی انگ نفوذی زد و آن را بایکوت کرد!
دوستان نظام فریبخورده خود شمایید! نفوذی هم بین خودتان هستند!
اگر جسارت مبارزه با آن را ندارید از پشت احمدینژاد درآیید!
سنگ را بستهاید و سگ را باز گذاشتهاید و خودتان هم یک گوشه نشستهاید! حداقل سنگ را باز کنید!
احمدینژاد را دریابید!
جنبش بازگشت او را کلید زنید!
منادی امام زمان عج را به میدان نبرد با شیطان فرا خوانید!
او میشناسد، تجربه دارد، شجاعت دارد!
بشتابید! فرصت کم است!
@criticalknowledge🧬دانش حیاتی
✍ جفری اپستینِ جمهوری اسلامی به روایت عبدالله شهبازی /۱
بسم الله الخافض الشیاطین
#سعيد_امامی نمونهاي سرشناس از تظاهر افراطي به «دينمداري» و «اسلاميت» است. دوستان و حاميانش درباره زهد و پارسايي او داستانها ميگويند. مثلاً، زماني با دو جعبه، که يکي پر از کتاب بود و ديگري پر از خوراکي، و يک کيسه خواب به باغي رفت که در شراکت با دوست صميمياش حسين خدابخشي، با نام مستعار «علي بهشتي»، در کرج خريده بود. دستور داد تلفنهاي باغ را قطع کنند و هيچ کس به ملاقاتش نيايد. دو هفته در اين باغ ظاهراً به تنهايي «چلهنشيني» و رياضت کرد. ميگويند در اين دو هفته خوراکش روزانه مقدار کمي مغز گردو بود.
در مقابل، سه عضو اصلي تيم رسيدگيکننده به پرونده «قتلهاي زنجيرهاي» تصويري بهکلي متضاد از سعيد امامي به دست ميدهند. افراد فوق جوان و بيتجربه نيستند. هر سه در پنجمين دهه زندگي خودند و هر يک پيشينه مفصلي از فعاليتهاي خطير اطلاعاتي را در کارنامه خود دارند. يکي از آنان سالها تصدي معاونتهاي مهمي چون امنيت و ضد جاسوسي و بررسي را به عهده داشته، ديگري برجستهترين مسئول پرونده بوده و موارد بسيار مهم و حساسي را با موفقيت هدايت کرده و سومي مجربترين بازجوي شناخته شده در واحد اطلاعات سپاه پاسداران و سپس وزارت اطلاعات بوده است. از اينرو، نميتوان دعاوي آنان را، که تا به امروز بهرغم فشارهاي فراوان بر آن پافشاري ميکنند، بهکلي ناديده گرفت.
#شبکه_زیتون
https://www.shahbazi.org/pages/Services6.htm
@criticalknowledge🧬دانش حیاتی
✍ جفری اپستینِ جمهوری اسلامی به روایت عبدالله شهبازی /۲
به ادعاي اعضاي گروه اطلاعاتي متولي پرونده «قتلهاي زنجيرهاي»، سعيد امامي پس از بازگشت از آمريکا (1364) بهتدريج در درون سيستم اطلاعاتي و امنيتي ايران محفلي «شيطاني» ايجاد کرد. اعضاي اين محفل بهطور پنهان، با هويت جعلي و از طريق ترکيه، به اسرائيل سفر کرده و سرويس اطلاعاتي اسرائيل (موساد) ايشان را آموزش داده بود. اعضاي محفل در جلسات دروني خود مراسم متداول در ميان شيطانپرستان و فرقههاي رازآميز مشابه را، مانند مناسک جنسي و خوردن گوشت انسان، انجام ميدادند. [96]
اعضاي گروه متولي پرونده «قتلهاي زنجيرهاي» مدعياند که «محفل سعيد امامي» بخشي از شبکهاي بود که [...] و اين شبکه بخشي از شبکهاي بزرگتر است که در بسياري از دستگاهها و نهادهاي ايران نفوذ دارد. به گفته اعضاي گروه اطلاعاتي متولي پرونده، زماني که [...] قطعيت يافت و در 12 آبان 1378 آن را به مراجع عالي ذيربط اعلام کرده و [...]، ناگهان پرونده به مسيري ديگر افتاد: هياهو و جنجالي بزرگ از سوي برخي عناصر در تمامي جناحها و محافل سياسي کشور و مطبوعات وابسته به آنها آغاز شد. به اين ترتيب، به بهانه «شکنجه» متهمان از ايشان سلب مسئوليت شد و سپس پرونده را مسکوت گذاردند. [بخشي از مطلب به دلايل موجه حذف شد. شهبازي]
@criticalknowledge🧬دانش حیاتی
✍ جفری اپستینِ جمهوری اسلامی به روایت عبدالله شهبازی: داستان سعید امامی/ ۳
بر اساس اعترافات متهمان، دفينههايي نيز کشف و ضبط شد از جمله 620 هزار دلار و قريب به يک ميليارد تومان پول نقد و سلاحهاي متعدد از جمله دو قبضه موشک RPG18 که براي عمليات ضد زره به کار ميرود. [97] دفينههاي فوق هيچ ارتباطي با عمليات رسمي پنهان نهادهاي جمهوري اسلامي ايران نداشت و بهطور غيرقانوني در اختيار محفل بود. بخشي از درآمد شبکه از طريق ترانزيت مواد مخدر، زير نظر سعيد امامي، تأمين ميشد و وي حتي با هواپيماي فالکون به انتقال مواد مخدر از چاهبهار به تبريز و تهران ميپرداخت.
دستاوردهاي حيرتانگيز اين تيم، که ظاهراً براي برخي مسئولان عاليرتبه جمهوري اسلامي ايران قابل هضم نبود، به تعطيل شدن پيگيري اطلاعاتي پرونده «قتلهاي زنجيرهاي» و عقيم ماندن کشف ارتباطات خارجي «محفل سعيد امامي» و اخراج سه کارشناس عاليرتبه فوق از وزارت اطلاعات و منزوي کردن شديد ايشان انجاميد. اعضاي اين تيم به مبارزهاي نابرابر براي اثبات صحت دستاوردهاي خود دست زدند ولي راه به جايي نبردند. همزمان، از ميان صدها ساعت فيلمهايي که از کليه مراحل بازجوييهاي متهمين پرونده «قتلهاي زنجيرهاي» ضبط شده بود، فيلمي کوتاه و گزينش شده، و البته بسيار منزجرکننده براي مردم عادي که هيچگاه صحنه بازجوييهاي امنيتي را نديدهاند، به وسعت پخش شد که رفتار خشن بازجو با فهميه دري نوگوراني، همسر سعيد امامي، را نشان ميداد. از اين طريق، تمامي دستاوردهاي تيم فوق به شکنجه منتسب شد.
کساني که در متهم کردن تيم متولي پرونده «قتلهاي زنجيرهاي» به «شکنجه» و «اخذ اعتراف اجباري»، و از اين طريق بستن پرونده فوق، نقش اصلي ايفا کردند، خود در زمينه اخذ اعترافات اجباري پيشگام و داراي قساوتي مثالزدني بودند. آنان در ماجراي پرونده رهبران و کادرهاي حزب توده ايران، که دستگيري آنها از 17 بهمن 1361 آغاز شد، رويهاي چنان خشن در پيش گرفتند که منجر به قتل برخي از متهمان، مانند تقي کيمنش، در حين بازجويي شد. اين افراد در اواخر سال 1361 و اوايل سال 1362 موفق به اخذ اعتراف اجباري از رهبران حزب توده دال بر طراحي کودتا شدند. مسئله را به اطلاع امام خميني رسانيدند و ايشان آن را غيرقابل پذيرش و نادرست خواندند. اندکي بعد صحت گفته امام خميني به اثبات رسيد. [101]
براي من تلاش اين افراد، با اين سوابق، براي متوقف کردن رسيدگي به ابعاد اطلاعاتي پرونده «قتلهاي زنجيرهاي»، به بهانه خشونت در بازجوييها، معنادار بود. برايم روشن بود که ماجرا بر سر بيزاري از «خشونت» يا دفاع از حقوق انسانها نيست؛ هدف پنهان کردن رازهايي بود که تيم متولي پرونده در جريان تحقيقات طولاني خود، گام به گام و ناباورانه، بدان رسيده بود.
@criticalknowledge🧬دانش حیاتی
✍ جفری اپستینِ جمهوری اسلامی به روایت عبدالله شهبازی: داستان سعید امامی/ ۴
سابقه بهایی-فراماسونی خانواده
من، چون بسياري ديگر از علاقمندان به انقلاب، سعيد امامي را «نفوذي» نميدانستم. او را فردي افراطي ميدانستم که به دليل تندروي پديده قتلهاي زنجيرهاي را آفريده است. زماني که پس از دستگيري سعيد امامي مسئله انحراف جنسي او شايع شد، و کار بدانجا رسيد که «هاشم»، معاون وقت امنيت وزارت اطلاعات، اتاق معاونت امنيت را آب کشيد، با ناراحتي بسيار به دبيرخانه شورايعالي امنيت ملّي رفتم و به آقاي علي ربيعي (عباد)، رئيس وقت دبيرخانه شورا، گفتم: شما را به عنوان فردي متدين و باتقوا ميشناسم؛ و او را قسم دادم که در مسئله انحراف اخلاقي سعيد امامي حقيقت را بگويد. کمي فکر کرد و سپس گفت: صحت دارد. با پرخاش پرسيدم: به چه دليل؟ گفت: «علاوه بر گواهي پزشک قانوني، که جسد را معاينه و مسئله را تأييد کرده، يونسي، وزير اطلاعات، سه تن از معاونين و مديران ارشد خود را براي معاينه جسد فرستاده [بشير، صابر و يکي ديگر را ذکر کرد که نامش را فراموش کردهام] که يکيشان نماينده دبيرخانه شوراي امنيت ملّي نيز بود.» منظورش بشير بود که دوست صميمي و همسايه عباد است. عباد افزود: «اين سه نفر جسد را معاينه کرده و کتباً انحراف سعيد را تأييد کردهاند.» مدتي گذشت. همه جا شايع شد که متهمين قتلهاي زنجيرهاي زير شکنجه اعتراف کردهاند و حرفهاي پيشين همه تهمت بوده است. ورق برگشت. مطبوعات «راست» و «چپ» (از سياست روز مؤتلفه تا روزنامههاي حزب مشارکت و عليرضا نوريزاده و ساير مخالفان انقلاب و نشريات و سايتهاي خارجي) همه به دفاع از سعيد امامي و «مظلوميت» او برخاستند. باز با ناراحتي به دفتر عباد رفتم. کمي پس از ورود من، سردار حاج مرتضي رضايي، فرمانده کل پيشين و قائممقام کنوني فرماندهي کل سپاه و فرمانده وقت سازمان حفاظت اطلاعات سپاه، وارد شد و نشست. از چهره عباد معلوم بود که مايل نيست در برابر حاج مرتضي رضايي از پرونده قتلها سخن بگويم. ولي من، به دليل عصبانيت، سخن گفتم. پرسيدم: ماجرا چيست؟ چرا ورق برگشت؟ گفت: متهمين را شکنجه دادهاند و اقارير اجباري گرفتهاند و سعيد انحراف جنسي نداشته است. گفتم: مگر شما قبلاً نگفتيد سعيد منحرف بود؟ عصباني شد و گفت: «من و آقاي خاتمي به بازجوها اعتماد کرديم و هر چه آنها گفتند پذيرفتيم.» گفتم: «آقا عباد ببينيد. من آلت دست نيستم که هر چه بگويند بپذيرم و تکرار کنم. آن دفعه که درباره انحراف سعيد پرسيدم به من نگفتيد که او منحرف بود چون بازجوها اين را ميگويند و ما حرف بازجوها را قبول داريم. شما گفتيد علاوه بر گواهي پزشکي قانوني دال بر انحراف مزمن سعيد از دوران نوجواني، سه نماينده مورد وثوق شما و آقاي يونسي جسد را معاينه کرده و کتباً اين مسئله را تأييد کردهاند.» با ناراحتي از عباد و حاج مرتضي رضايي جدا شدم. برخورد تند من به عباد منجر شد به پايان دوستي ديرين و قطع رابطه با او، که تاکنون ادامه دارد، و تماسهاي بعدي حاج مرتضي رضايي با من و ملاقاتهاي مفصل با ايشان و سخنراني من براي مسئولين رده بالاي حفاظت اطلاعات سپاه سراسر کشور که از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر طول کشيد و طي آن يک بشقاب پر سيگار کشيدم! موضوع اين سخنراني، براي مسئولين درجه اوّل اطلاعاتي سپاه، بازبيني تاريخ معاصر ايران از زاويه اطلاعاتي بود. متن اين سخنراني در اسناد حفاظت اطلاعات سپاه موجود است.
تناقضهاي بيان شده درباره سعيد امامي و پيشينه او منجر به کاوش جدّي من شد. به نتايجي حيرتانگيز رسيدم. سعيد امامي در زمان انقلاب، برخلاف گفته آقاي حسينيان 19 ساله نبود، بيست و دو ساله بود. پدر معنوي و مربي خانوادهاش شيخ مهدي صدرزاده جهرمي است که ابتدا روحاني بود و عضو حزب برادران و از اطرافيان مرحوم آيتالله حاج سيد نورالدين شيرازي. او به کمک آيتالله سيد نورالدين شيرازي نماينده مجلس شد ولي اندکي بعد لباس روحانيت را کنار نهاد. صدرزاده در دورانهاي متمادي، در تمامي ادواري که سردار فاخر حکمت رياست مجلس را به دست داشت، نايبرئيس مجلس بود. صدرزاده از بنيانگذاران و گردانندگان شبکههاي فراماسونري در جنوب ايران است و در کتاب فراموشخانه و فراماسونري در ايران، نوشته اسماعيل رائين، نيز نام او به عنوان عضو «لژ مهر» درج شده. مادر سعيد امامي از خانواده اعتماد و خواهرزاده مهدي صدرزاده است. بسياري از اعضاي خانواده اعتماد عضو فرقه بهائي هستند و با خانواده روحاني (اهل سروستان، معروف به بهائيگري) پيوند سببي دارند. (براي مثال، آقاي فرهاد اعتماد شوهر خانم گلي روحاني بود.)
همانگونه که گفتم، سرهنگ ژاندارمري عباس پاکروان عموي ناتني سعيد امامي و پسرعموي پدر سعيد بود... خانواده پاکروان نيز به بهائيگري و عدم تقيد به موازين اخلاقي شهرهاند.
@criticalknowledge🧬دانش حیاتی