چون هیچ کس دوس نداره کسی بزرگتر از سنش باشه
این، جوری بود که من دنیا رو میدیدم
مملو از ریجکت
دستاوردای من عجیب یا ناراحت کننده بود
هیچ وقت پذیرفتنی نبود
و این به من احساس گناه میداد
من دارم دیگرانو معذب میکنم
نباید اینجوری حرف بزنم
باید از کلمات ساده تر استفاده کنم
نباید راجب مطالعاتم صحبت کنم
چرا؟
چون بقیه یا فکر میکنن عجیبم، یا مغرورم، یا احساس بدی بهشون دست میده که عقب ترن
ینی کل دنیای من هرگز پذیرفته نمیشد
و حتی توسط خودمم پذیرفته نمیشد
چون من نباید مغرور میبودم، نباید عجیب می بودم، من به روابط بین فردیم نیاز داشتم
و متاسفانه نمیتونستم وانمود کنم که چیزی که هستم نیستم
خیلی طول کشید تا یه کم یاد بگیرم چطوری میتونم هیچی رو ندونم و به دیگران نزدیک تر شم
میدونید متاسفانه کسی به بچه ها مهارت خود را ابراز نکردن یاد نمیده، فقط مهارت خود را ابراز کردن یاد میدن، بنابراین یاد گرفتنش زجر آور و نتیجه تجربه کردن پیامدهای دردناک بود.
خب دیگه باز باید برم 😔
الان میگین این دیگه چه خودشیفته ایه😔🤣🤣
ولی شاید باورتون نشه این خاطرات واقعا فشار روانی دارن برام 😂
هدایت شده از فرویدِ گورگوری مسلمان'
ینی یکی صدای درجریان تو خونه ما رو ضبط کنه🤣
دونفر مدام درحال ویس دادن طولاااانی و ارائه توضیحات و تحلیل و راهنمایی کردن دیگران🤣
بچه هایی که استعداد هوش هیجانیشون فوق العاده بالاست معمولا زعامت همه بچه های کلاسو به عهده میگیرن 😔😂
بنابراین بچه های تیزهوش به جای اینکه فک کنن یه مزیت دارن، فک میکنن یه نقص بزرگ دارن، حتی بزرگ تر از عقب موندگی ذهنی
چون حداقل اونا دلسوزی دریافت میکنن