وضعیت روحیم مثل یه خمیر دندونه تموم شدست هی با زور و فشار سعی میکنم یکم اشتیاق بکشم بیرون از ته وجودم ولی کلا هیچی نیست.
اتاقی برای گریه؛
خیلیییی چیز فرستادم خسته شدم ولی چیکار کنم خوابم نمیبره
شارژ گوشیم تموم شد چه گ*وهی بخورم؟
تمام جانم تکهتکه شد تا قلبم حقیقتی را بپذیرد که مدتها پیش عقل آن را دریافته بود.