اتاقی برای گریه؛
البته نصفش ک*ثشعرایی بوده که الکی وسط فعالیت پریدم گفتم
ولی خب بازم خیلیییی ک*ث گفتم پشماممممم
همین الان تو دستشویی به یه نتیجه ای رسیدم که خیلی جالب بود دیدم نمیتونم با شما درمیونش نزارم.
ینی گفتم دیگه شب بخیر گفتی زشته دوباره بیای ک*ثشعر بگی ولی دیدم نه اصلا نمیتونم نیام بگم