عباس!
وقتی برگشتی واسم از دریا بگو...
از سختیای راه بگو...
چی آخر این جاده بود؟
وقتی برگشتی با من از فردا بگو
از دشت پروانه ها بگو
از قاصدک آرزو
برگرد واست از دردام بگم...
از گریه ابرا بگم
از این من تنها بگم...
عباس خب برگرد دیگه همه مونو روانی کردی خب مگه مرض داره آخه؟
حالا اگه دو دیقه ما میرفتم زمین و به آسمون میاوردی بعد خودت میری دیگه برنمیگردی
آخه چه مرگته؟
چی میخوای؟
اه
خب هرچی میخوای بگو برات فراهم میکنیم اما برگرد
زندگی بی تو معنا ندارد ای عباس