یکمی خستهم از تلاش کردن و دوییدن. دلم میخواد فقط یک ماه و نه حتی بیشتر، همهچیز و همهکس دست از سرم بردارن، من بمونم تو اتاق خالی از آدمم و با کتابام تنها باشم. دلم برای حسی که بدون استرس تا نصف شب خودمو تو دنیاهای کاغذی غرق میکردم تنگ شده.
آدما نیاز دارن
به دیده شدن، درک شدن،
نیاز دارن احساساتشونو حس کنی.
میدونی ما آدما گاهی اونی ک باید
ببینم رو نمیبینیم، حسش نمیکنیم،
شاید از رو عمد باشه، شایدم نه.
اما درکل باعث میشه همون آدم روز
به روز بی حس تر شه، سرد میشه.
آدما باید باشن تا نیازِ همدیگه رو
برطرف کنن، اگ این نیاز برطرف نشه،
برای همیشه میره.
اونجاس که میفمیش، نبودنشو حس
میکنی، دقیقا همون حسی که تو
با ندیدنت به اون منتقل کردی
رسید به خودت.