خب کسی که تا اینحد توی این بدبختی فرو رفته معلومه که اون نور باریکی که میتابه رو نمیبینه
چطوری ببینه؟
میدونی چقدر خزه و برگ و جلبک سطح باتلاق هارو میپوشونه؟
اون زیر خیلی تاریک و سرده.
میدونی نجات دادن اون یارو که زیر باتلاقه هم همچین کار آسونی نیست.
اون گیاههایی که سطح مرداب هارو میپوشونن مدتهاست که اونجان و حسابی درهمتنیده شدن.
پاره کردنشون کاری نیس که با دست خالی انجامش بدی.
و اگر هم بخوای ریشه های قویشونو پاره کنی مرداب حسابی از دستت عصبانی میشه، ممکنه حتی تو رو هم بخوره!!!
ولی چه راهی؟
اینجاس که باید مختو کار بندازی.
راه های مختلفی به ذهنت میرسه
ولی کدومش جواب میده؟
(راستش خودم اینجای کار که میرسه گیر میکنم. وقتی که باید همهی حالت های ممکن رو بنویسم و یکیشو انتخاب کنم.)
ولی واقعا من ماه ها، شایدم سالها ممکنه برای یه چیزی صبر کنم.
ولی یچیزی اگه یه دیقه دیرتر از چیزی که میخوام انجام بشه قشقرق به پا کنم.