دِ وو ؛
با دو ساعت دعای ندبه و روضه و سینه زنی:))))
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
در حرم بابا رضا به یادِ
[طهران_نژند_همان که نفهمیدنش_ورید_قریب_این مکان نام ندارد_ممدیون_فاموتیدین_اشفتگیه باید ببخشید_نویسنده کوچک_نگفته ها _خانه ی من_هیبا_کو؛ من_beaute
و...]
بودم،انشاالله بزودی خودتون راهی بشین و ما رو دعا کنین:))
برسه به دستشون*
قطعه ای از بهشت نه، خودِ خودِ بهشت:
اگه الان مشهد بودم داشتم پر عجله از تفتیش میومدم بیرون و به سمت نماز جماعت تند تند راه می رفتم :))
وای با دوستم داشتیم عکس میگیرفتیم یه پسری تقریبا همسن خودم از سه چهار متری هی داشت نگامون میکرد،میخواستیم بریم با بغض عجیبی به پلاستیک تو دستش اشاره کرد و گفت بفرمائید کتاب بگیرید مادرم مریضه برای پول داروش کمک میخوام؛نمی دونم چرا رد شدیم؛
غم عجیبی تو صدا و چشماش بود وای:)))
عذاب وجدان داره جیگرمو میسوزونه.
دِ وو ؛
وای با دوستم داشتیم عکس میگیرفتیم یه پسری تقریبا همسن خودم از سه چهار متری هی داشت نگامون میکرد،میخو
خواهشمندم خیلی خیلی خواهشمندم برای مادرش دعا کنید حتی شده چند صلوات خب؟:))