eitaa logo
دِ وو ؛
45 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
568 ویدیو
4 فایل
دِ وو: آگاهی از اینکه این لحظات به خاطره بدل خواهند شد. تخصصی ترین مرکز چرت و پرت. -جناب چرا-
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - کو ؛ من -
حقیقتاخسته ام ازاین همه خستگی چنلا وغم و درد ؛ و آدمایی که پشته این اکانتان و نمیدونن چجوری باید توضیح بدن که حالشون خوب نیست . .
از این پست به پایین حق.
ولی ذوق تو چشمای نیازمندای واقعی وقتی بهشون کمکی میکنی>>>>
اعصابم خورد بود . نمیدانستم چرا هر که را که اشتیاقی به دیدنَش نداشتم ، هر روز جلوی چشمم بود اما نوبتِ تو که میشد ، باید هفت خان رستم را می گذراندم . آن شب هم مثل این چند سال ، منتظرت بودم اما نیامدی . هر چه سعی کردم از انتظار برای تو فرار کنم و منتظرت ننشینَم اما مگر میشد ؟ مگر قلب بی صاحاب آرام می گرفت ؟ با اینکه از اول هم میدانستم هیچ وقت نتیجه آن جوری که میخواهم پیش نمی رود ، باز هم ناامید به خانه برگشتم . میانِ آدم ها چَشمانم دنبال تو بود . چه بخواهم چه نخواهم چشمانم بهانه ی تو را می گیرند و من ، همیشه تسلیمشان بودم . پدرت را دیدم ، برادرت را دیدم ، مادرت را دیدم ، خواهرت را هم دیدم اما انگار که زمین دهن باز کرده و تو غیب شدی . نمیدانستم مجریِ برنامه چه می‌گوید ، برایم مهم نبود اگر کسی مرا ببیند با خودش بگوید این دنبال که می گردد ؛ فقط یک چیز مهم بود ، آن هم اینکه بین این همه جمعیت ، تو را ببینم و مانند «ماه»ی که از پشت ابر ها کم کم معلوم می شود ، تو را بنگرم . . . حیران ، آشفته و سرگردان دنبال تو می گشتم اما نبودی که نبودی . باز هم مثل همیشه اسیرِ حرف های قلبم شده بودم . نشد یک بار با میل او عمل کنم و همه چیز خوب پیش برود . حست کردم ، انگار که نگاهم به تو افتاده باشد ؛ حیران تر ، آشفته تر ، دلتنگ تر چشمانم را متمرکز تر کرده بودم . داشتم پیدایت می کردم ولی . . با صدای باز شدنِ در اتاق از خواب بلند شدم و ناامید از اینکه در خواب هم نشد تو را ببینم ، آهی از تهِ دلم کشیدم . حتیٰ خواب هایم هم سعی کردند به من بفهمانند که فراموش کردنِ تو جزءِ محالات است . -کاش هیچ وقت نمی دیدمَت-
اوکی شایع >>>>>
منو یادت هست اصلا ؟
و من فرار میکنم از فکر کردن به تو ؛ مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم ... خیلی .
-
شاید تو تولدت فقط خوشی و سوپرایزشو ببینی ولی برای دستندرکاران دردسر و دعوایی بیش نیست :)))))
اینجوریه که هر شعری که به دلم میشینه پایینشو که نگا میکنم نوشته “فاضل نظری”.