نیاز به یه پرایوت دارم که نه من اعضاشو بشناسم و نه اعضا منو ؛
بعد هر چی دلم میخواد چرت و پرت بگم .
نیاز دارم به یه اکیپ پایه و کِرم ریز که همه با هم سازگاری داشته باشیم و همو درک کنیم .
کتابِ “تکههاییازیککلمنسجم” اینجوریه که انگار دستاتو محکم گرفته و تو چشمات خیره شده . انگار که حرفای توی ذهنتو میخونه و میگه من این راهو صد بار رفتم و اومدم ، به من اعتماد کن .