خوابِ ضریحِ تو هر شب ، بغضیست بر گلویِ من
چه کردی با دلِ ما آقا ؟ کاش میدانستم من ..
می پیماید دلم هر شب ، این فراق را تا صبح ؛
چیست چاره ی دلتنگی آقا ؟ کاش میدانستم من !
دوباره من ، دوباره شب ، دوباره هوای دلتنگی
بگو که میشنوی صدایم را ، ای رفیق همیشگی
ای که با عهد و پیمانت ، همیشگی کردی در دلِ من
غمِ فراق خود را ، نصِف شب ، در هوایِ پاییزی ..
دِ وو ؛
دوباره من ، دوباره شب ، دوباره هوای دلتنگی بگو که میشنوی صدایم را ، ای رفیق همیشگی ای که با عهد و
پاییزی با دلتنگی و همیشگی نمیخوره
دوباره من ، دوباره شب ، دوباره هوای دلتنگی
بگو که میشنوی صدایم را ، ای رفیقِ همیشگی
ای که با عهد و پیمانت ، همیشگی کردی در دلِ من
غمِ فراقِ خود را ، بعد از آن مستانگی ..