آمدی درخوابِ من دیشب چه کاری داشتی ؟
ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی :))
راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز ؛
یا که شاید با دلِ تنگم قراری داشتی . .
مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان !
بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی :)
سر به زیرانداختی و گفتی آهسته سلام ،
لب فروبستی نگاهِ شرمساری داشتی . .
خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست ؛
نه نگفتم سالها چشم انتظاری داشتی !
با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش . .
سربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتی (:
وقتِ رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من ،
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی . .
صبح بویِ گل تمام خانه را پر کرده بود
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی ؛)
عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن، سکوت
دلخوش از اینکه شبی با او قراری داشتی ؛))
-شهریار-
هدایت شده از 𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
« چالش »
چه جملهاي تو رو کشت ؛ ولی وانمود
کردي چیزی نشده ؟ .
تروخدا با خواب من شوخی نکنید ، خوابِ من بهم بخوره کم کمش نصف روز اعصاب ندارم :)))))))
هدایت شده از فاموتیدین.
نمیتونین تصور کنین از اینکه نزدیکام پیامم رو سین نزنن چقدر اذیت میشم