وقتی بهت پیام میدم یه حس مزخرف مزاحم بودن در من تشکیل میشه که باعث میشه بعد اون دیگه «من» بهت پیام ندم .
هدایت شده از خودِمن!
ولی اونجا که حس میکنی داری
با صحبتت حوصلش رو سرمیبری
پس بحثو کوتاه میکنی<<<<
دِ وو ؛
یه روز که مغزم پر فکر بود اومدم رو برگه ی آخر دفتر ریاضیم هر چی رد میشد رو نوشتم ؛ امروز دو تا از بچ
وای هنوز یادمه :)))
سرخ شده بودم .
دِ وو ؛
پشت در خونت، دوباره نشسته یک گدا در میزنه سائل، أ أدخُلُ یا امام رضا؟ :))
واقعا نیازمند اون حالمم ؛ واقعا .