یکی از فانتزیام اینه که وقتی میرم مغازه / میوه فروشی لهجه ی کُردی،ترکی،شمالی رو بلد باشم و ببینم چی میگن با هم مغازه دار ها .
دیروز جشن شهرمون اینجوری بود که از بیستا غرفه ده تاش شربت بود ، نون و سیب زمینی گرم میدادن ، اش رشته ، عدسی . .
و از شدت گرما و رطوبت شرجی بال بال میزدیم و حدودا بیشتر از ده تا لیوان شربت خوردم .
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
صرفا جهت اینکه کراشمو ببینید .
ولی سریال سقوط رو ببینید ؛ فوق العادست این فیلم ، فوق العاده :)))))))
بهترین سریال ایرانیای بود که دیدم .