اینکه در روز اینقدر بیرون کار داشته باشم که فقط سه چهار ساعت تو خونه باشم برام حس خوبی داره .
اصلا حوصله ی آشنایی با آدمای جدید رو ندارم ؛ کم مونده هر کی نزدیکم میشه بهش بگم برو پیش یکی دیگه بشین کنار من نشین یا با من حرف نزن .
-چهارشنبه،۱۴۰۲/۵/۱۸-
امروز روز پر کاری بود .
صبح ساعت ده که از خونه زدم بیرون تا هفت و نیم شب بیرون بودم .
قرار بود برای مراسم اربعین تو بوشهر یه سری دعوت نامه از طرف شهدای بوشهر برای دخترای جوون و نوجوون درست کنیم ، حدود ۴۰۰ تا 🥲
چون زیاد میموندیم چیپس و پفک و شلیل گرفتم ؛
اونجا همه فقط کار میکردیم ، قبل ناهار از گشنگی هر کی یه جا افتاده بود .
ناهار فقط شیش هفت قاشق ماکارونی خوردیم :))
حدود ساعت شیش از اونجا زدیم بیرون و رفتیم کلاس ، با اینکه هیچی نخونده بودم و فقط تو خود تایم کلاس خوندم استاد گفت معلومه امروز خوب خوندی 🙂😔
بعد هم که برگشتم خونه تا الان که اینو نوشتم .
و همچنان منتظر نتایج *
دِ وو ؛
-چهارشنبه،۱۴۰۲/۵/۱۸- امروز روز پر کاری بود . صبح ساعت ده که از خونه زدم بیرون تا هفت و نیم شب بیرون
هر وقت دلم اومد بازش کنم باز شدشون هم میفرستم 🥲
هدایت شده از فیالبداههیمن :)
سلام ُنور ✨.
‹ فیالبداههیمن :) ›
مجدد قصد داره تقدیمی بده 💆🏻♀*
به این صورت که :
شما این پیام رو فوروارد میکنید چنلتون ، زیر ِپست ِفورواردی نام ِشاعر موردعلاقهتون رو ذکر کنید و بنده یک بیت شعر از اون شاعر + همراه یک عکسنوشته یا توییت مود ؛
تقدیمتون میکنم 🍀*
- تا زمانی که تقدیمیهارو ندادم این پست رو از چنلتون پاک نکنید !
- ظرفیت نداره 🤍.
تگ چنلتون رو اینجا قرار بدید .
از بس با تاکسی جا به جا میشم زنه آخر هر صحبتی میگفت دختر ، بعد گفت دختر که صدات میکنم از صمیمیته ناراحت نشو :)))