هدایت شده از ⭕️خلاصه اخبار جنگ⭕️
گاهگاهی با خودم نامهربانی می کنم
با خودم لج می کنم، با غم تبانی می کنم
می نشینم چای می نوشم کنار پنجره
بی کسی های خودم را دیدبانی می کنم
آب می ریزم به روی خاک گلدانهای خشک
آبپاش خانه را دارم روانی می کنم
چشم می دوزم به دستانی که در دست تو بود
خاطرات رفته ام را بازخوانی می کنم
بی نشانی رفتی و دلتنگ ماندم، چاره چیست؟
نامه ها را می نویسم، بایگانی می کنم
آه، حالا که خودت اینجا کنارم نیستی
در کنار عکس تو شیرین زبانی می کنم
- سیدتقی سیدی -
میشه اگه عضو اینجایید سین کنید ؟
اگه سین نمیکنید پس چرا گزینه ی “ترک کانال” رو نمیزنید ؟
-پنجشنبه،۱۴۰۲/۵/۱۹-
ساعت یک شب نتایج اومد .
صبح با صدای مامانم که پرسید قبول شدی بیدار شدم و با لبخند وسط خواب گفتم نه .
نا معلوم بودن و سخت شدن اربعین حالمو گرفته کرد .
مهمون داشتیم برای شام ؛ خانومشون نیومده پرسید انتخاب رشته کردی ؟ گفتم آره ؛ گفت تجربی ؟ گفتم خووو اینم مثل بقیه میخواد شروع کنه نصیحت کردن
گفتم نه ریاضی ؛ گفت عهه آفرین جز اولین نفراتی هستی که پرسیدم و نگفت تجربی .
منم گفتم شما هم اولین نفری هستین که گفتم ریاضی و گفت افرین :))
خلاصه مهمونای خوبی بودن ، نسبت به بقیه صمیمی و گرم تر بود .
ولی بخاطرشون هیئت نتونستم برم :))))))))))
یه هفته منتظر بودم :))))
غمم گینه ولم کنید .
اونایی که نشستی تو حال خودت و کارتو انجام میدی و یدفعه میگن چه خبر یعنی حواسش بهت هست ؛ و واقعا یجور دیگه برای آدم عزیزن .