-پنجشنبه،۱۴۰۲/۵/۱۹-
ساعت یک شب نتایج اومد .
صبح با صدای مامانم که پرسید قبول شدی بیدار شدم و با لبخند وسط خواب گفتم نه .
نا معلوم بودن و سخت شدن اربعین حالمو گرفته کرد .
مهمون داشتیم برای شام ؛ خانومشون نیومده پرسید انتخاب رشته کردی ؟ گفتم آره ؛ گفت تجربی ؟ گفتم خووو اینم مثل بقیه میخواد شروع کنه نصیحت کردن
گفتم نه ریاضی ؛ گفت عهه آفرین جز اولین نفراتی هستی که پرسیدم و نگفت تجربی .
منم گفتم شما هم اولین نفری هستین که گفتم ریاضی و گفت افرین :))
خلاصه مهمونای خوبی بودن ، نسبت به بقیه صمیمی و گرم تر بود .
ولی بخاطرشون هیئت نتونستم برم :))))))))))
یه هفته منتظر بودم :))))
غمم گینه ولم کنید .
اونایی که نشستی تو حال خودت و کارتو انجام میدی و یدفعه میگن چه خبر یعنی حواسش بهت هست ؛ و واقعا یجور دیگه برای آدم عزیزن .
فقط کافیه یکی تو خونه خواب باشه تمام کائنات دست به دست هم میدن تا یه چیزی بیفته یا دست و پات بخوره به یه چیز .
-جمعه،۱۴۰۲/۵/۲۰-
اتفاق خاصی نیفتاد .
البته بجز اینکه
اومدم ایتا رو چک کنم دیدم کانال هیئت گفته امشب مراسمه ؛ دلم میخواست جیغ بزنم :))))))
خیلی خوب بود مراسم :)))))
خیلی خیلی خیلی :))))))))))
خیلی خیلی خیلی خیلی :)))))))))))
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
چقد دلم برای این تیکه تنگ شده بود :)))