دِ وو ؛
صرفا جهت اینکه کراشمو ببینید .
اومدم با این بچه ارتباط بگیرم ، با کلی مهربونی گفتم اسمت چیه ؟
گفت حسین . لپش و آروم کشیدم موهاشو ناز کردم ؛ تهش که شکلات دادم بهش برداشت دوباره داد بهم گفت نمیخوام :))
قلبم : عه خیلی وقته به هم پیام ندادیم برو خبر بگیر ازششش .
عقلم : صبر کن ببین اونم تو رو یادش هست یا نه .