دِ وو ؛
تا جایی که میتونید قدر بدونید ، تا جایی که میشه استفاده کنید ؛ فکر میکنید وقت برای جبران هست ولی نیس
اون موقعست که دیگه نمیتونید خاطره بسازید ، دیگه نمیتونید هر حرفی که دارید رو بگید ، دیگه صداش رو نمیشنوید ، دلتون برای لبخندا و خنده های کنار هم لک میزنه ، حتی برای اون بی قراری ها ؛ و فقط «کاش» ها میمونن سر زبونتون .
دِ وو ؛
اون موقعست که دیگه نمیتونید خاطره بسازید ، دیگه نمیتونید هر حرفی که دارید رو بگید ، دیگه صداش رو نمی
بعدشم شاید مثل من بشه قسمتتون .
بعد رفتن و تموم شدنِ همه ی اینا ، فکر میکنید دنیا به آخر رسیده . برای چند روز شب تا صبح گریه میکنید ، ولی تهِ همه ی این دو سه روز هم کل اون احساسات تموم میشن .
همون آدمی که همه بهش میگن بی احساس ، قلبش بیشتر شبیه به سنگ میشه .
دیگه آدم قبل نمیشی .
دیگه به هیچی اعتماد نمیکنی .
دیگه دل به هیچ راهی نمیدی .
و فقط توی گذشته زندگی میکنی و هِی میگی کاش کاش کاش .
روزایی که اینقدر سرم شلوغه که دیگه تو خونه نیستم و از بیکاری بزنم تو سر خودم رو واقعا دوست دارم .