اربعین سخت ترین و شیرین ترین سفری بود که تجربه کردم . انشاالله سال بعد امام علی ، امام حسین و حضرت ابوالفضل هممون رو بطلبن :)).
بعد حرم دیگه میخواستیم از عراق فرار کنیم .
یا زیر خاک بود ، یا مثل تو راه حرم برای اینکه گرد و خاک نباشه آب ریخته بودن که گل لیز درست شده بود و هر لحظه امکان با کله افتادن تو اون گلا بود .
سربازاشونم که اصلا با سربازای ما قابل مقایسه نیستن . کلا بی اعصاب .
عراقیا برعکس ما به پنکه خیلی علاقه دارن :))) یعنی قشنگ آب پز شدیم اونجا .
لال بودن موقع حرف زدن با یه عراقی هم که جای خود .
یعنی با عراقیا کلا با اشاره صحبت میکردیم 🙂
اومدم به زنه بگم این دمپایی منه ؛ به جای هذه منی گفتم it’s منی :)))))))))))
کلا عربی و انگلیسی و همه چی قاطی شده بود .
یا یه جمله یاد گرفته بودم : ما اعرف لغتة العربیه ( یعنی زبان عربی بلد نیستم ) همینو میگفتم و فراررر .
واییییی یه چیزی یادم اومدددد
حموم لازم بودیم یه زنی گفت خیابون رو به رویی تو دستشوییش یه شیلنگ وصله خلوته میتونید حموم کنید
رفتیم تا ملت شیر سیفون رو در آوردن حموم کردن :)))) کل دستشوییا رو تبدیل به حموم کرده بودن 😂😂😂
هنر نزد ایرانیان است و بس .
پام از راه رفتن بی سابقم تو شوک شدیدی قرار گرفته بود و چهار پنج تا تاول زد .
حس چرت بودن بهم دست داده بود .