بیوم نوشته بودم :
“ دیگه مگه اینکه امام رضا کاری کنه :)) “
یعنی امضا کنه برم کربلا .
امضا کرد ، شد ، تنهام نذاشت ، مثل همیشه ؛).
دلم عجیب لک زده برای صدا و خنده هات ؛ برای اذیت کردنام و در مقابل اذیت کردنات .
برای چشمات .
برای وقتایی که میدیدی چقدر سرد و نچسب دارم باهات رفتار میکنم ولی بازم میومدی و بغلم میکردی .