هر بار که کلاس «دهم ریاضی» رو چک میکردم دو سه تا کیف بیشتر رو صندلیا نبود و صندلیا ته ته کلاس بهم چسبیده بودن
برای همین نتونستم برم داخل کلاس بشینم و تا نیم ساعت فقط تو راهروی شلوغ زل زدم به ملت
یکی از دوستای نزدیکم که اومد مدرسه من حالا هی در گوشش میگفتم وای غریبم وای نمیخوام میخوام برم شاهد و فلان
بعد گفت نرگس بیا
یکی از همکلاسیای پارسال من تو کلاستونه
طرفم که اومد یکم برام آشنا اومد خلاصه سلام کردیم و اینا همونجا هم گفتم خیلی نخوشه غریبم
این طرفم که دوستم معرفی کردش رفت یجا دیگه و خلاصه تا دو هفته ی اول میگفت میخوام روبه روی کولر بشینم و نمیومد پیش من بشینه و منم بین چند تا غریبه هر روز جا به جا میشدم
یعنی تا هفته ی اول و دوم من از چهار تا کنار دستی جابه جا شدم
با هیچکی نمیتونستم سازگاری کنم