eitaa logo
دِ وو ؛
45 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
569 ویدیو
4 فایل
دِ وو: آگاهی از اینکه این لحظات به خاطره بدل خواهند شد. تخصصی ترین مرکز چرت و پرت. -جناب چرا-
مشاهده در ایتا
دانلود
هی ، تا کی میخوای نشون بدی که از هیچی ناراحت نشدی ؟ بس نیست ؟
تا کی میخوای هوای همه رو داشته باشی وقتی خودت یه گوشه تنها نشستی ؟
مشکل بزرگ من تو زندگی اهمیت دادن به کساییه که به یه ورشونم نیستم .
وقتی از شدت خواب چشاتون باز نمیشه به کسی پیام ندید :)))))))))))'
هم اکنون کنسرت خورپوف :
هدایت شده از شِیخ .
‌ جنوبیا کلا نمادِ معرفت و عشق و رفاقتن به نظر من. نمیدونم دلیلش چی می‌تونه باشه؟ اگه تو کانال جنوبی داریم از همینجا میگم : ممنون که انقدر مهربون و دوست داشتنی هستید 🌿. ‌
بعله
خب دوستان این دو روز رفتیم صفا سیتی
تا ساعات دیگر با عکس و فیلم های فراوان همراه خواهید بود
وقتی داری به حرم فکر میکنی :
دو شب دیگه میشه ۲۳ اسفند . روزی که بعد پنج سال گنبد طلای حرم رو دیدم . روزی که از فاصله کیلومتری ، برق گنبد که به چشمم خورد دیگه از دنیا چیزی نخواستم . روزی که باورم نمیشد ، انگار خواب بودم ، یه خواب خوشی که این بار فرق داشت ؛ این بار دیگه بینش بیدار نشدم که بعد حسرتشو بخورم . هوای دلم جوریه که واقعنی فردا پس فردا میخوام برم مشهد . اینقد که اطرافم حرف از رفتن فلانی به مشهده ، افطاری های حرمه ، رفتن خادمای هیئت به چایخونست که انگار واقعنی یه ۲۳ اسفند دیگه هم راهی مشهدم . حدود شیش شب دیگه هم میشه ۲۷ . روز شنبه ی نحس . وقتی که هوا گرگ و میش بود و نمیتونستم برای باز آخر به خاطر هجوم اشک ها و بغض ها گنبد رو درست حسابی ببینم و سلام آخر رو بدم . اون عبارت « که برگردم» بعد از دعا که تو سجده توی خلوتیِ حرم میگفتم رو یادم نمیره . اون بغض خفه کننده ای که تو گلوم بود موقع دل کندن از آینه کاری رو یادم نمیره . اون شعری که تو تاکسی وقتی از پشت حرم معلوم بود رو یادم نمیره . میگفت «دوباره اشک خداحافظی رسیده به دامن ..» . میخوندمش و پشت سرم یه تصویر تار از گنبد طلا رو می دیدم . خدا میدونه چطور جلوی بغضم رو گرفته بودم که تو تاکسی صداش در نیاد . تا وقتی که تو هوای مشهد نفس می کشیدم ، مدام زمزمه ی «یه کنج از حرم بهم جا بده دلم تنگته خدا شاهده» رو لبم بود . شاید بگید مگه بار آخر بود که می رفتی حرم که اینجوری بود اوضاعت ؟ باید بگم بله . انگار بار آخر بود . ترس دلم این بود که نکنه باز برم و پنج سال دیگه حرم رو نبینم . نکنه باز نیومدنم طلسم بشه . خلاصه که تا قبل از مشهد آخری ، نمیدونستم مزه ی عشق واقعی چیه . ولی من واقعا حسش کردم این حسو . بالاخره معنی عشق رو فهمیدم . نمیدونم چند روز دیگه ، چند ماه دیگه امید داشته باشم به دیدنت ؛ ولی شما که مارو یادت نمیره آقای امام رضا مگه نه ؟:))'
میتونید نخونیدش ، برای دل خودم نوشتم .