لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
اینجا سمت راست سبد پر ها رو میذاشتم دوباره سبد خالی بر میداشتم
من هر دقیقه : نرگس این دیگه آخریته شب آخرته باید بری نماز و دعا بخونی
مگه میشد دل کند از حسش :)))
از لحاظ خادما هم هیچی بهم نمیگفتن
از گیر دادن تا تشکر
فوقش طرف میومد سبد پر رو از دستم بگیره بزاره رو بقیه سبدا یا از بین همشون دو نفرشون بین کار گفتن دست شما درد نکنه😂
یکیشون هم حس میکنم میخواست بیاد بزنتم که ما داریم زحمت میکشیم تو چرا میخوای دخالت میکنی 😂 (بعضی از مردم هم سبد میگرفتن جمع کنن ولی فوقش چهار پنج تا بیشتر پر نمی کردن)
مسابقه ای بود برا خودش
هر کی زودتر به لیوان خالی میرسید برنده بود
یا میری یه قسمت میبینی یه خادم دیگه اونجا هست و داره میگرده پس تو باختی 😂
راستی :))))))))))
من یه بار که ساعت هشت رفتم چایخونه به یکی از خادما گفتم سرود نمیخونید گفت نه
بار بعدی که ساعت یازده رفتم قبل اینکه وارد بشم گفتم امام رضا شب آخرمه یه سرود بخونن دلمون وا شه
در حال پر کردن سبد اولی دومی بودم شروع کردن خوندن :))))))))))))))
در کل سبدی که عکسشو فرستادم دستمون می گرفتیم کل محوطه رو دور میزدیم اگه جایی استکان و نعلبکی خالی دیدیم میذاشتیم تو سبد
دِ وو ؛
راستی :)))))))))) من یه بار که ساعت هشت رفتم چایخونه به یکی از خادما گفتم سرود نمیخونید گفت نه بار
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا