نمیدونم چرا ولی بعضیا یه جور دیگه برای من عزیزن.
از لحاظ دوست داشتن خیلیا رو دوست دارم ولی این عزیز بودنه خیلی خیلی کمه و پیش اومدنش دست خودمم نیست. دلم نمیخواد طرف یه غم بشینه تو دلش. دلم میخواد بشینم کنارشون و ساعت ها نگاشون کنم و به حرفاشون گوش کنم بدون اینکه خودم چیزی بخوام بگم. نمیدونم چجوری توصیف کنم این حس عزیز بودن کسی برام. انگار خونم باهاشون انس گرفته. شده طرف نزدیک ترین آدم بهم باشه ولی عزیز نباشه ولی در عین حال کسی که دو هفته یه بار میبینمش چرا.
هدایت شده از - مُهجِه -
وصلِبهقلبها ؛777_44496504463776.mp3
زمان:
حجم:
9.3M
مسکن روح:)
نوکر عزیز آقا اباعبدالله
-استفاده از هنذفری الزامی است
#مسکن
هدایت شده از عجب .
بعضی وقتا دوست داشتم یک کلوخ بودم.میتونستم تابع جزء صحیح باشم در بازه (۰,۱) یا میتونستم یک درِ خونه باشم در یک جای رندوم از دنیا . میتونم تصور کنم که یک مادر مرغ هستم که برای بچه هاش کرم جمع آوری میکنه و فقط جیک جیک. (بلدم خودم که قد قد.) میتونستم اون موجود ناشناخته هه ی کف اقیانوس باشم که مدگل ازش ویدیو بسازه . میتونستم یک زنبور بی نوای کارگر باشم یا یک الکترون بی آزار توی یک گاز نجیب . هیچ کدوم از اینا احساس دلتنگی نمیکنن.