دِ وو ؛
اینجا سمت راست سبد پر ها رو میذاشتم دوباره سبد خالی بر میداشتم من هر دقیقه : نرگس این دیگه آخریته ش
-داری از چی عکس میگیری؟
+نمیدونی من با این سبد چه خاطره ها که ندارم.
دوستم ده روزه مشهده و یه بارم نرفته چایخونه باغ رضوان و فردا صبح زودم میخوان برگردن و من این وسط دارم جای اون حرص میخورم.
واقعا نمیفهمم بعضیا رو
من تو رو دیدم تو هم منو دیدی قشنگ چشم تو چشم شدیم بعد رو برگردوندنت چیه دیگه که مثلا منو ندیدی؟
فوقش یه سلام میکنیم دیگه مگه میخوام بخورمت؟
مثلا من جلسه ی قبل کلاس زبان یه مسابقه بود بین دخترا و پسرا و ما با اینکه کمتر بودیم برنده شدیم