دوستم ده روزه مشهده و یه بارم نرفته چایخونه باغ رضوان و فردا صبح زودم میخوان برگردن و من این وسط دارم جای اون حرص میخورم.
واقعا نمیفهمم بعضیا رو
من تو رو دیدم تو هم منو دیدی قشنگ چشم تو چشم شدیم بعد رو برگردوندنت چیه دیگه که مثلا منو ندیدی؟
فوقش یه سلام میکنیم دیگه مگه میخوام بخورمت؟
مثلا من جلسه ی قبل کلاس زبان یه مسابقه بود بین دخترا و پسرا و ما با اینکه کمتر بودیم برنده شدیم
دِ وو ؛
تیچر به شوخی گفت پسرا باید برای دخترا بستنی بگیرید
امروز یکی اومد تا برا همه بستنی گرفته تا ربع ساعتم صداشو در نیاورد
خودمون ریختیم برگامون موند: