مامان بزرگم اینجوریه که تا غذاش تموم میشه پا میشه میره تو اشپزخونه ظرفا رو میشوره بعد هر دقیقه یه بار میپرسه تموم شدی؟ بعدم میاد بالا سرت منتظر می ایسته تا غذات تموم شه و بره ظرفتو بشوره
خوشحالم از اینکه بعضی وقتا واقعا برام مهم نیست طرف ناراحت بشه یا نه بعد از اون همه وقتی که ناراحت شدمو هیچی راجبش نگفتم.
جنبه ی خوب فیلم دیدن اینه که از همه چی چند دقیقه غافل میشم ولی تا تموم میشه دلتنگی اینجوریه که فکر کردی میتونی از دستم در بری؟
امید به زندگی فقط اونجا که چند درصد ممکنه بری مشهد و افسردگی و نا امیدی فقط اونجا که همون چند درصدم به صفر میرسه.