چند روزی بود فراموشش کرده بودم. سپردم به خدا که دیگه هر چی میخواد بشه. باز یکی زنگ زد و یادآوری شد. گفت حالا چیکار میشه کرد؟ گفتم فقط دعا.
کلا هیچ جوره نمیشه از این ماجرا فرار کرد.
هدایت شده از ناتانائیل.
میگه : من هرروز و هر لحظه یادتم ولی مطمئنم اگه بودی حتی فکرمم اتفاقی سمتت نمیرفت.
کلا خیلی قضیه غمگینیه مثل اونجا که مهیار میگه
/ آدما چقدر عزیز میشن وقتی که قاب عکس میشن. /