دِ وو ؛
معرفی میکنم ، تکه ای از بهشت:
از کجایِ راهیانِ نور بگم؟
از اینجا؟
منطقه ای از اروند رود که عملیات کربلای ۴ و ۵ اینجا رخ داد .
جزءِ محدود جاهایی بود که از تهِ تهِ قلبم باهاش انس گرفتم:)))
موج های لبِ رودش،از اون روزا،از اون عملیات ها باهات حرف میزد..
میگفت ببین منو، من خیلی از شهدا رو به آغوش کشیدم؛ خیلی از سربازا و غواص ها درونِ من پر کشیدن :)..
تو نمیدونی ولی تو اون عملیاتا من غرقِ خون بودم،نه خون غرقِ من.
تو نمیدونی ولی اینجا پر از صداهای گوش خراشِ تفنگ و آرپیچی و... بود. تو الان آبِ آرومِ منو میبینی ولی یه روز اینجا آشوب بود، قیامت بود.
دِ وو ؛
از شهدای مارِد فقط یه چیز خواستم؛مشهد .
چمدونو که بستم میگفتم خدایا چی میشد این چمدونِ مشهد بود ؟