eitaa logo
دِ وو ؛
45 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
570 ویدیو
4 فایل
دِ وو: آگاهی از اینکه این لحظات به خاطره بدل خواهند شد. تخصصی ترین مرکز چرت و پرت. -جناب چرا-
مشاهده در ایتا
دانلود
نه میدونید از چی حرصم میگیره
دِ وو ؛
دلم برای گوشیم تنگ شد بی معرفت داره بدون خدافظی میره💔
قطعه شو خودمون گرفتیم پونصد هم دادیم برا تعمیر ازون موقع روشن نشده باز قبل تعمیر حداقل دو روز یه بار احیا میشد بنده خدا
خوشحالم که کرم ریزیام دارن اروم اروم خودشونو نشون میدن
امروز زنگ ورزش باید وزنمون رو می گرفت یکی از بچه ها که لاغر بود رفت رو وزنه. بعد من پامو از پشت فشار دادم روش و شد 75 کیلو. قیافش اینجوری بود که چخبره اینجا؟ وزنم چقد شده بود؟ هیچی اقا ما برای دو تا از بچه ها گفتیم پاره شدیم از خنده گفتم تو گردنم نمونه طرف چوب خشک 75 کیلو ثبت کرده یکی رفت گفت خانم اشتباه شد و اینا و دوباره وزنشو بگیر. خانم چند دقیقه بعد پرسید حالا کی بوده پا گذاشته بوده؟ بعد من:😁 هیچی گفت ای بترکی خو چیکارش داشتی😂
این به عنوان شروع راحت شدنم با بچه ها و خودم بودن بعد از یه سال ستودنیه
یه چیز سم دیگه از امروز ناهار لوبیا چشم بلبلی داشتیم. بعد من عادت دارم خورشت ها رو اکثرا با نون میخورم. رفتم از یخچال لیمو برداشتم قاچ کردم. شروع کردم به خوردن گفتم مامان این چرا یجوریه یه مشکلی داره انگار سیب زمینیاش شیرینه. گفت نمیدونم من نمک هم زده بودم برا ما که خوب بود. خلاصه با هر زحمتی بود ما اینو خوردیم. دو قاشق که مونده بود یه نگاهی به لیموعه انداختم دیدم یکم با لیمو های قبلیمون فرق داره گوشتش یکم زرده. گفتم شاید لیموعه پیر شده حتما. بوش کردم دیدم وای لیمو شیرینه:))))))))))))) بعد جالبه اندازه و رنگ پوستش و جاش تو یخچال شبیه لیمو ترش بود نامرد شما فکر کنید من دو ساعت داشتم لوبیا چشم بلبلی رو با لیمو شیرین میخوردم:))))))))
اگه بگن یا باید دستشویی طی بکشی یا محتاج ادما بشی دستشویی طی میکشم بخصوص این روزا که گوشیم خرابه و محتاج عالم و ادمم
یعنی ادم محتاج سگ بشه محتاج ادما نشه
امروز زهرمار بود
ازمون اغازین شیمیمو افتضاح داده بودم رفتم برگه رو بگیرم دبیر گفت نرگس تو که خوب بودی منم دیگه نشستم و فقط خنده هایی که از گریه غم انگیز تر است تا اینجا اوکی این دبیر بی فرهنگ داشت صحبت میکرد درباره ی ازمون یدفعه یه نگاه زیر چشمی به من انداخت و با لبخند مرموزانه ده بیست ثانیه نگهش داشت هیچی اقا منم جز لبخندی غم انگیز حرفی نداشتم که. گفت خودش فهمید با کی بودم. اخه بی ناموس جد منم تو قبر با اون نگاهی که کردی فهمید با کی بودی. هیچی اقا ما تا اخر ساعت گریه داشتیم کافی بود بگی پخ. فقط پوست لبم به دادم رسید یه هفته افسردگیمون هم تضمین شد.
الان دقیقا این دو روز اینجوریه که هر دم از این باغ بری میرسد
کدومتون نفرینم کرده بودید