یه چیز سم دیگه از امروز
ناهار لوبیا چشم بلبلی داشتیم. بعد من عادت دارم خورشت ها رو اکثرا با نون میخورم.
رفتم از یخچال لیمو برداشتم قاچ کردم. شروع کردم به خوردن گفتم مامان این چرا یجوریه یه مشکلی داره انگار سیب زمینیاش شیرینه. گفت نمیدونم من نمک هم زده بودم برا ما که خوب بود. خلاصه با هر زحمتی بود ما اینو خوردیم. دو قاشق که مونده بود یه نگاهی به لیموعه انداختم دیدم یکم با لیمو های قبلیمون فرق داره گوشتش یکم زرده. گفتم شاید لیموعه پیر شده حتما. بوش کردم دیدم وای لیمو شیرینه:)))))))))))))
بعد جالبه اندازه و رنگ پوستش و جاش تو یخچال شبیه لیمو ترش بود نامرد
شما فکر کنید من دو ساعت داشتم لوبیا چشم بلبلی رو با لیمو شیرین میخوردم:))))))))
اگه بگن یا باید دستشویی طی بکشی یا محتاج ادما بشی دستشویی طی میکشم
بخصوص این روزا که گوشیم خرابه و محتاج عالم و ادمم
ازمون اغازین شیمیمو افتضاح داده بودم
رفتم برگه رو بگیرم دبیر گفت نرگس تو که خوب بودی
منم دیگه نشستم و فقط خنده هایی که از گریه غم انگیز تر است
تا اینجا اوکی
این دبیر بی فرهنگ داشت صحبت میکرد درباره ی ازمون یدفعه یه نگاه زیر چشمی به من انداخت و با لبخند مرموزانه ده بیست ثانیه نگهش داشت
هیچی اقا منم جز لبخندی غم انگیز حرفی نداشتم که. گفت خودش فهمید با کی بودم. اخه بی ناموس جد منم تو قبر با اون نگاهی که کردی فهمید با کی بودی.
هیچی اقا ما تا اخر ساعت گریه داشتیم کافی بود بگی پخ. فقط پوست لبم به دادم رسید
یه هفته افسردگیمون هم تضمین شد.
هدایت شده از محبین
زمان:
حجم:
4M