یعنی خدا میدونه وقتی یه رشته ریاضی کسی رو میبینه که اونم رشته ریاضیه چقد خوشحال میشه
دِ وو ؛
وای خیلی خوبه
واکنش مغزم وقتی سر زنگ هندسه و آمار همزمان هم گوش میکردم هم می نوشتم هم سوال برای آزمون حسابان زنگ بعدیش حل میکردم:
مغز من در تلاش جلوگیری از منفجر شدن از خنده وقتی تیچر پرسید “آخرین چیزی که خریدید و خیلی خوشحالتون کرده چی بوده؟” و طرف جواب داد روغن موتور:
به بدبختیتات فکر کن به بدبختیات فکر کن به آزمون آغازین شیمیت فکر کن نخنددددد
تازه اونباری تیچر گفت جواب این سواله رو بنویسید
بعد دستاشو برد پشت صندلی گفت تیچر من دست ندارم معلولم🫠