مغز من در تلاش جلوگیری از منفجر شدن از خنده وقتی تیچر پرسید “آخرین چیزی که خریدید و خیلی خوشحالتون کرده چی بوده؟” و طرف جواب داد روغن موتور:
به بدبختیتات فکر کن به بدبختیات فکر کن به آزمون آغازین شیمیت فکر کن نخنددددد
تازه اونباری تیچر گفت جواب این سواله رو بنویسید
بعد دستاشو برد پشت صندلی گفت تیچر من دست ندارم معلولم🫠
وسواس درسی یعنی یه درس تاریخو به زور بعد از سه ساعت تمومش کنی
و هنوزم فکر میکنی هیچی یادت نیستتت
حس میکنم اگه یه روزی قرار باشه بمیرم
با سکته ی قلبی به دلیل اضطراب و تپش زیاد بمیرم