دِ وو ؛
گرفتمممم🥲
چون قطره ای باران که بر ساحل بیفتد
یک آسمان افسوس و یک دریا سؤالم
از ناامیدی نیز مأیوسم، به هر حال
هستند با من آرزوهای محالم
بگذار تنها «حس کنم» آزادم ای عشق
قفل قفس را باز کن بستهست بالم