بعد از یه ماه یعنی از بعد از مسابقات اومدم کلاس بدمینتون
اگه یادتون باشه مسابقات مشهد بود
اومدم مربی گفت نرگس ما هر وقت می رفتیم مشهد برای مسابقات چایخونه نمی رفتیم
اصلا نمیدونستم چایخونه ای وجود داره
گفتم پاقدم من بوده
بعد گفت حالا رفتیم چقد خوب بود
هم چاییش هم اینکه با هم میخوندن
گفتم اره اصلا خیلی با صفاست
گفت اصلا خیلی عجیبه انگار یه انگیزه ای بهت میده یه حس خوبی داره
گفتم اره خیلی با آرامشه گفت اره دقیقا
هر وقت که رفتیم مشهد دیگه میرم چایخونه (باغ رضوان) جای دیگه نمیرم
دیگه الان دوست دارم همه مسابقات بیفته مشهد