eitaa logo
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
707 دنبال‌کننده
20.8هزار عکس
10.5هزار ویدیو
339 فایل
کانال سبک زندگی👇 https://eitaa.com/dadhbcx ادمین @GAFKTH @Sydmusaviمدیر ⠀ 🌴 قرارگاه بسوی ظهور https://eitaa.com/dadhbcx/50553
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 📖عنوان کتاب: آوارگی در پاریس ✍نویسنده‌ : فهیمه ایرجی 🖇انتشارات : ضریح آفتاب مشهد 💟 این رمان عاشقانه درباره دانشجویان معماری دانشگاه و جدال‌ آنان بر سر مسائل اخلاقی و دینی است؛ جدالی که سرانجام منتهی به عشقی نافرجام یا خوش فرجام می‌شود؛ اما گره داستان تازه از اینجا آغاز می‌گردد... 📖📓🗞 ❇️ رمان با نثری روان و نزدیک به زبان جوانان امروز نوشته شده و برای رده سنی نوجوانان و جوانان و ... مناسب است. 🔸🔹🔶🔷🔸 ❇️در این اثر به ده‌ها درباره و و به طور غیر مستقیم پاسخ داده شده است. 🛍جهت سفارش عدد ۱ را به آی دی زیر ارسال کنید @montaghem3376
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⁉️ با کودکان حرف نشنو چه کنیم؟ اجازه دهید نتایج طبیعی آشکار شوند. کمتر حرف بزنید و بیشتر عمل کنید. اگر کودکتان اتاقش را تمیز نمی کند مهم نیست، اجازه دهید که او با پیامد طبیعی داشتن یک اتاق کثیف و بدبو مواجه شود.
تربیت پذیر بودن کودک در درجه اول بستگی به میزان محبتی دارد که از والدین دریافت میکند اگرکودک نداند دوستش دارید، در مقابل تنبیه هم طغیان میکند. وظیفه ما اینست کاری کنیم که فرزندمان بداند دوستش داریم.
تکرار باعث رشد مغز کودکان نوپا میشود كودك در ابتدا دنيا رو به صورت عكس به حافظه مي سپره. كودك به مرور اين تكه ها رو به هم مي چسبونه تا به مرور كل داستان رو بفهمه. به همين دليل كودك اشتياق شديد به شنيدن داستان تكراري داره. داستان براي او تكراري نيست. با هر بار شنيدن داستان قسمتي از اون رو كه توجه نكرده به حافظه ميسپره. به خاطر كشف اين روابط است كه كودك از شنيدن يك داستان تكراري غرق شادي و شعف ميشه.
پاسخ به سوالهای کودک یکی از بزرگترین مسوولیتهای کار پدری و مادری برخورد درست با کنجکاویهای کودکان است .پدر و مادری که به سوالهای کودک خود با بی حوصلگی و یا خشم جواب میدهند اهسته اهسته یکی پس از دیگری پرهای این کودک پرنده که میخواهد پرواز کند را میکنند و او را تبدیل به مرغ خانگی می‌کنند. چنین برخورد نامناسبی با کنجکاوی کودکان باعث میشود در بزرگسالی علاقه و توجهی به دانایی و کنجکاوی نداشته باشند و و هیجانی برای دانستن و یاد گرفتن از خود نشان ندهند و هیچ لذتی از رشد و درک دانایی را تجربه نکنند.
امام نیکی‌ها حضرت صادق ع فرمود: موسی بن عمران ع به خداوند عرضه داشت: پروردگارا! کدام عمل نزد تو برتر است؟ فرمود: دوست داشتن کودکان؛ زیرا سرشت آنان بر توحید من است.  توجه به این نکته که محبت از برترین عبادت‌ها است، دو نکتۀ اساسی را در پی دارد: اول آن که نشان می‌دهد این مسأله تا چه اندازه در نزد خداوند ارزش دارد. میزان ارزش هر عملی در نزد خداوند عزیز نشان از میزان اهمیت آن عمل دارد. دوم آن که با تفکر دربارۀ ارزش محبت کردن، انگیزۀ محبت در وجود کسانی که دوست دارند به چیزی برسند که برای آن آفریده شده‌اند، دوصد چندان می‌شود. اگر همه بپذیریم که محبت کردن به فرزندان عبادت است، دیگر نه تنها به هنگام وقت گذاشتن برای آن‌ها احساس بطالت نمی‌کنیم؛  بلکه کسالت هم از وجودمان بیرون خواهد رفت و با شادابی و نشاط کامل به فرزندان خویش محبت خواهیم کرد. [کتاب منِ دیگرِ ما] استاد عباسی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@Aminikhaah79_se_daghighe_dar_ghiamat_aminikhaah.ir.mp3
زمان: حجم: 31M
تجربه پس از مرگ 🎵جلسه هفتادو نه دقیقه‌_درقیامت واقعیت 🔺تجربه نزدیک به مرگ یک جانباز 👤استاد امینی خواه
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
🔥 #رمان_فرار_از_جهنم 👣🔥 #قسمت_پنجاه_و_سوم خواستگاری . خیلی مهمان نواز و با محبت با من برخورد می
🔥 👣🔥 دروغ بود . تا مسجد پیاده اومدم ... پام سمت خونه نمی رفت ... بغض بدجور راه گلوم رو سد کرده بود ... درون سینه ام آتش روشن کرده بودن ... . . توی راه چشمم به حاجی افتاد ... اول با خوشحالی اومد سمتم ... اما وقتی حال و روزم رو دید؛ خنده اش خشک شد... تا گفت استنلی ... خودم رو پرت کردم توی بغلش ... . . - بهم گفتی ملاک خدا تقواست ... گفتی همه با هم برابرن... گفتی دستم توی دست خداست ... گفتی تنها فرقم با بقیه فقط اینه که کسی نمی تونه پشت سرم نماز بخونه... گفتم اشکال نداره ... خدا قبولم کنه هیچی مهم نیست ... گفتی همه چیز اختیاره ... انتخابه ... منم مردونه سر حرف و راه موندم ... . . از بغلش اومدم بیرون ... یه قدم رفتم عقب ... اما دروغ بود حاجی ... بهم گفت حرومزاده ای ... تمام حرف هاش درست بود ... شاید حقم بود به خاطر گناه هایی که کردم مجازات بشم ... اما این حقم نبود ... من مادرم رو انتخاب نکرده بودم ... این انتخاب خدا بود ... خدا، مادرم رو انتخاب کرد ... من، خدا رو ... . . حاجی صورتش سرخ شده بود ... از شدت خشم، شریان پیشونیش بیرون زده بود ... اومد چیزی بگه اما حالم خراب بود ... به بدترین شکل ممکن ... تمام ایمان یک ساله ام به چالش کشیده بود ... قبل از اینکه دهن باز کنه رفتم ... چند بار صدام کرد و دنبالم اومد ... اما نایستادم ... فقط می دویدم ... ... نویسنده: