👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
#یادت_باشد #قسمتدوازدهم 🌿﷽🌿 🌷موقع بیرون آمدن، حمید برگه آزمایشگاه را به من داد و گفت: _ شرمند
#یادت_باشد
#قسمتسیزدهم
🌿﷽🌿
🌺نزدیکیهای غروب همان روز حمید دنبالم آمد تا با هم به مطب دکتر برویم. یکی دو نفر بیشتر منتظر نوبت دکتر نبودند. پول ویزیت دکتر را که پرداخت کرد، روی صندلی کنار من نشست. از تکان دادنهای مداوم پایش متوجه استرسش میشدم. چند دقیقهای منتظر ماندیم. وقتی نوبتمان شد، داخل اتاق رفتیم.
خانم دکتر نتیجه آزمایش را با دقت نگاه کرد. بررسیهایش چند دقیقهای طول کشید. بعد همان طور که عینکش را از روی چشم برمیداشت، لبخندی زد و گفت:
_ باید مژدگونی بدین! تبریک میگم، هیچ مشکلی نیست. شما میتونید ازدواج کنید.
🍀تا دکتر این را گفت، حمید چشمهایش را بست و نفس راحتی کشید. خیالش راحت شد. تنها دلیلی که میتوانست مانع این وصلت بشود جواب آزمایش ژنتیک بود که آن هم شکرخدا به خیر گذشت.
حمید گفت:
_ ممنون خانم دکتر. البته همون جا توی آزمایشگاه فرزانه خانم نتیجه رو فهمیدن، ولی گفتیم بیاریم پیش شما خیالمون راحت بشه.
🍀خانم دکتر گفت:
_ خب فرزانه جان تا یه مدت دیگه همکار ما میشه، باید هم سر در بیاره از این چیزها. امیدوارم خوشبخت بشید و زندگی خوبی داشته باشید.
حمید در پوستش نمیگنجید، ولی کنار خانم دکتر نمیتوانست احساسش را ابراز کند. از خوشحالی چندین بار از خانم دکتر تشکر کرد و با لبی خندان از مطب بیرون آمدیم.
❤️چشمهای حمید عجیب میخندید، به من گفت:
_ خداروشکر، دیگه تموم شد، راحت شدیم.
چند لحظهای ایستادم و به حمید گفتم:
_ نه، هنوز تموم نشده! فکر کنم یه آزمایش دیگه هم باید بدیم. کلاس ضمن عقد هم باید بریم. برای عقد لازمه.
حمید که سر از پا نمیشناخت گفت:
_ نه بابا، لازم نیست! همین جواب آزمایش رو بدیم کافیه. زودتر بریم که باید شیرینی بگیریم و به خانوادهها این خبر خوش رو بدیم. حتما اونها هم از شنیدنش خوشحال میشن.
شانههایم را بالا انداختم و گفتم:
_ نمیدونم، شاید هم من اشتباه میکنم و شما اطلاعاتتون دقیقتره!
💐قدیمها که کوچک بودم، یکسره خانه عمه بودم و با دختر عمهها بازی میکردم. بعد که بزرگتر شدم و به سن تکلیف رسیدم، خجالت میکشیدم و کمتر میرفتم. حمید هم خیلی کم به خانه ما میآمد. از وقتی که بحث وصلت ما جدی شد، رفت و آمدها بیشتر شده بود. آن روز هم قرار بود حمید با پدر و مادرش برای صحبتهای نهایی به خانه ما بیایند.
مشغول شستن میوهها بودم که پدرم به آشپزخانه آمد و پرسید:
_ دخترم، اگه بحث مهریه شد، چی بگیم؟ نظرت چیه؟
روی اینکه سرم را بلند کنم و با پدرم مفصل درباره این چیزها صحبت کنم، نداشتم.
گفتم:
_ هر چی شما صلاح بدونید بابا.
🌺پدرم خندید و گفت:
_ مهریه حق خودته، ما هیچ نظری نداریم. دختر باید تعیین کننده مهریه باشه.
کمی مکث کردم و گفتم:
_ پونصد تا چطوره؟ شما که خودتون میدونید مهریه فامیلای مامان همه بالای پونصد سکهاس.
پدرم یک نارنگی برداشت و گفت:
_ هر چی نظر تو باشه، ولی به نظرم زیاده.
میوهها را داخل سبد ریختم و مشغول خشک کردن آنها شدم، گفتم:
_ پس میگیم سیصدتا، ولی دیگه چونه نزنن!
پدرم خندید و گفت:
_ مهریه رو کی داده، کی گرفته!
🌷جلوی خندهام را به زور گرفتم. نگاههای پدرم نگاه غریبی بود، انگار باورش نمیشد با فرزانه کوچکی که همیشه بهانه آغوش پدرش را میگرفت و دوست داشت ساعتها با او هم بازی شود، صحبت از مهریه و عروسی میکند.
ادامه دارد....
🔶ترفندهای کاربردی برخورد با کودک لجباز
🔸جملاتت نباید دستوری باشه مثلا نگو بهش حتما باید ناهار بخوری بگو الان وقت ناهار خوردنه
🔸با بچه ها بالای چهارسال باید درمورد رفتارشون صحبت کرد مثلا اول بهش تذکر بدین تو مرحله بعدی کودک رو تنبیه کنیم یادمون نره تو تنبیه بچه ها باید بصورت محروم کردن کودک از چیزهای دلخواهش بشه
🔸اگر به هر دلیلی در جمعی کودکتان به شما حمله کرد رفتار او را تکرار نکنید. این کار باعث میشود پرخاشگری تثبیت بیشتری در ذهن و رفتار کودکتان پیدا کند.شما به تنها چیزی که نیاز دارید چهرهای از پدر یا مادری است که در آرامش برخورد قاطعانهاش را ادامه میدهد و در آن صبوری میکند
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
زنان غزه، این روزها
پا به پای مردان مقاومت دارند میجنگد...
تو میگویی
کجا؟ با کدام اسلحه و از طریق سنگرهای زمینی یا موشک های هوایی؟
من میگویم،
از طریق حفر تونل های عشق و ایمان و صبوری در دل آدم های اطرافشان.
زن اگر تسلیم نشود،
زن اگر ناشکری و کم صبری نکند،
زن اگر در پیچ و تاب ناملایمات های روزگار مدام نشکند و فرونریزد،
زن اگر مونس و لطیف و صاحب یک روح قوی باشد،
مردان آن خاک همیشه سرشان بلند است
وبچه های آن سرزمین
همیشه استوارند...
نه پر از کمبود و ترس و وادادگی و اضطراب و حتی برای یک امتحان و درس ساده...
این مادر فلسطینی را ببینید؛
کارگاه آموزشی عزتنفس، شجاعت، امیدواری، توکل، حقطلبی و آرامش
وسط طوفان را ببینید!
چند نفر از ما اینگونه
وسط طوفان حوادث و سختی ها
وسط رنج ها استواریم؟
و تمثیل روح سرشار از آرامش مؤمنانه، جلوی چشم فرزندان و دوستان و عزیزانمان هستیم؟
دنبال کدام دورهی پرهزینهی آموزش آرامش و صبر هستید؟
آرامش همینجاست...
همین لحن لطیف مادرانه ای که ماهرانه بغض ها و دلتنگی ها را کنار میزند و بی لرزش صدا، موج کلمات آرامش بخش را بر دل فرزندش میریزد...
زن...
زن فلسطینی این روزها
دارد
با سلاح صبر میجنگد؛
صبوری در صف کفن پیچ شدن فرزند...
صبوری کنار شانه های لرزان مردش...
صبوری در زیر آوار خانهای که خشت خشتش را با هزار امید چیده بود...
ما
هرگز هرگز... هرگز... تسلیم نمیشویم!
ما بر یهود پیروزیم و انشاءالله برمیگردیم!... #سحر_شهریاری
#طوفان_الاقصی #غزه #حجاب #امام_زمان
عج الله
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇸🇩
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
#استغفار بند ۸: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که در آن توبه ی خویش را تقدیم به تو کرد
#استغفار
۹- اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ سَهِرْتُ لَهُ لَيْلِي فِي التَّأَنِّي لِإِتْيَانِهِ وَ التَّخَلُّصِ إِلَى وُجُودِهِ حَتَّى إِذَا أَصْبَحْتُ تَخَطَّأْتُ إِلَيْكَ بِحِلْيَةِ الصَّالِحِينَ وَ أَنَا مُضْمِرٌ خِلَافَ رِضَاكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.
بند ۹: بار خدایا ! از تو آمرزش میطلبم از هر گناهی که با صرف وقت و تأمل برای انجام آن، شب را به بیداری گذراندم تا توانستم مرتکب شوم، ولی صبح که شد در زیّ صالحین به سوی تو گام برداشتم، در حالی که خلاف رضایتت را در درون خود پنهان کرده بودم ای پروردگار عالمیان ! پس بر محمد و آلش درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!
💠 قدر یکدیگر را دانستن
آیت الله احمدی میانجی ميفرمودند در اطراف آذربایجان شخصی به نام شیخ محمد طاها زندگی میکرد. آدم فوقالعادهای بود. آیت الله محل بود خانمی هم داشت که به او محبت و خدمت میکرد. شیخ محمد طاها معمولاً مشغول درس و بحث و عبادت و کارهای دیگر بود. یک روز مشکلی در خانه پیش آمد. سابق معمولاً از چاه آب میکشیدند. خانم شیخ محمد طاها از دست آقا ناراحت شده بود و دلو و ریسمان را مخفی کرده بود. شیخ محمد طاها سحر برای نماز شب بلند شد. همیشه آفتابه پر از آب برای او آماده بود ولی آن شب میبیند نه از آفتابهی آب خبری است نه از دلو و ریسمان. اطراف را میگردد و دلو ریسمان را پیدا میکند. دلو را در چاه مياندازد و میبیند خیلی مشکل است. پیرمرد است و توان ندارد از چاه آب بکشد. بهسختی دلو آب را از چاه بالا میکشد ولی از دستش ميافتد. زار زار شروع میکند گریه کردن. خانم دلش به حالش ميسوزد میگوید اینکه گریه ندارد من برایت آب میکشم. میگوید من برای آب گریه نمیکنم؛ گریه من برای این است که تو چهل سال برای من آب كشيدي و من قدر تو را نميدانستم و اصلاً توجهی به این کارت نداشتم.
📙محبت به زنان و کودکان در سیره پیامبر اکرم، حجتالاسلام فرحزاد،ص ۹۲
#ڪانالمارابہاشتراڪبگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
چه زیبا میگوید مولانا :
تا نباشد امر حق ،
هیچ برگی نیفتد از درخت 🌿 .
#خداۍخوبِمن🌱
#بهامیدفرداییروشن
#شبتونبخیر
🌱 هر روز خود را با بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آغاز کنید:
#حدیث_روز :
🔅✅ امام علی علیه السلام:
آنکه خوی نیک داشته باشد، دوستانش زیاد شوند و دلها به او انس و الفت گیرند.
📿ذکر روز: لا اله الا الله ملک الحق المبین
📆 تقویم روز
📌پنجشنبه
☀️ ۲۵ آبان ۱۴۰۲ هجری شمسی
🌙 ۲ جمادی الاولی ۱۴۴۵ هجری قمری
🎄 16 نوامبر 2023 میلادی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللّٰه ❤️
از ازل تا روز محشر دوستت دارم حسین
در همه عمرم سراسر دوستت دارم حسین
گفته پیغمبر تورابایدهمیشهدوست داشت
طبق دستور پیمبر ، دوستت دارم حسین
#آرش_براری
صَباحاً اَتَنَفَسُ.. بِحُبِ الحُسَین
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ
وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ
وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
وعَلی العباس الحسُیْن...
ارباب بيکفن ســــــــلام...
#صبحم_بنامتان_اربابم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥عامل شادی افزا
👤استاد رفیعی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌼 سلام صبح بخیر
☀️ امـروز از خـدا میخواهم
هرآنچه بهترین هست برایتان رقم بزند
روزی فراوان دلی خوش و شادیهای بی پایان
☀️ روزتون شـاد و پـراز طراوت🕊