eitaa logo
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
728 دنبال‌کننده
20.8هزار عکس
10.5هزار ویدیو
339 فایل
کانال سبک زندگی👇 https://eitaa.com/dadhbcx ادمین @GAFKTH @Sydmusaviمدیر ⠀ 🌴 قرارگاه بسوی ظهور https://eitaa.com/dadhbcx/50553
مشاهده در ایتا
دانلود
پدر یا مادر بودن به شما این حق را نمی دهد که فرزندتان را کنترل کنید، بلکه به شما این مسئولیت را می دهد که خودتان را کنترل کنید.‌ پدر یا مادر بودن به شما این حق را نمی دهد که فرزندتان حرف شما را گوش کند، بلکه این مسئولیت را می دهد که به او گوش کنید. پدر یا مادر بودن به شما این حق را نمی دهد که به او دستور بدهید، تحقیر کنید، درخواست داشته باشید، انتقاد، مسخره یا شرمنده کنید، بلکه به شما این مسئولیت را می دهد که با آرامش، مهربانی و احترام با او ارتباط برقرار کنید. این وظیفه هر نسلی است تا بیش از آن مسایلی که ایجاد می کند مسایل را حل کند، و‌ نسل بعد را ارتقا بدهد، و تنها به تکرار گذشته اکتفا نکند. 👇👇 ┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓   @dadhbcx ┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
#مردے‌در‌آئینہ 💙 #قسمت‌پنجاه‌وچهارم #رمان‌معرفتے :) #قلم‌شہید‌سید‌طاها‌ایمانے 🌱 افتخار دردناڪ در
💙 :) 🌱 آخرین پرونده زمان بہ سرعت برق و باد گذشت ... و فرصتے ڪہ بہ دايره مواد داده بودم تموم شد ... توے اين فاصلہ پرونده جان پروياس رو هم دوباره باز ڪرديم ... شڪ من بےدليل نبود ... هر چند توے اين پرونده ... الڪس بولتر قاتل نبود ... دادگاه تشڪيل شد ... دادگاه آخرين پرونده من ... پرونده اے ڪہ ماه ها طول ڪشيد ... بہ اتهام قتل نوجوان 16 سالہ، ڪريس تادئو ... و اتهام پخش مواد و فروش ڪارت هاے شناسايے جعلے متهم شناختہ شد ... قاضے راے نهايے رو صادر ڪرد ... و الڪس بولتر 42 سالہ ... بہ 30 سال زندان غير قابل بخشش محڪوم شد ... از جا بلند شدم و از در سالن رفتم بيرون ... دنيل ساندرز هم دنبالم ... - ڪارآگاه منديپ ... ايستادم و برگشتم سمتش ... - مےخواستم ازتون بہ خاطر تمام زحماتے ڪہ ڪشيديد تشڪر ڪنم ... هر چند، داغ اين پدر و مادر هرگز آروم نميشہ ... اما زحمات شما براے پيدا ڪردن قاتل ... چيزے نيست ڪہ از خاطر اطرفيان و دوستان ڪريس پاڪ بشہ... دستش رو آورد بالا ... باهام دست بده ... چند ثانيہ بہ دستش نگاه ڪردم ... نہ قدرت پذيرش اون ڪلمات رو داشتم ... نہ دست دادن با دنيل ساندرز رو ... بےتفاوت بہ دستے ڪہ بہ سوے من بلند شده بود ازش جدا شدم ... اونجا بودن من فقط يہ دليل داشت ... نمےخواستم آخرين پرونده ام رو با خاطرات تلخ و افڪار مبهم بہ بايگانے بفرستم ... برگہ استعفام رو علے رغم ناراحتے هاے اوبران پر ڪردم ... و وسائلم رو از روے ميز جمع ڪردم ... اين ڪار رو بايد خيلے زودتر از اينها انجام مےدادم ... قبل از اينڪہ یہ روز ڪارم بہ اينجا بڪشہ ... يہ دائم الخمر ... يہ عصبے ... يہ عوضے ... ڪسے ڪہ تا جايے پيش رفتہ بود ڪہ نزدیڪ بود یہ بچہ رو با تیر بزنہ ... از جا ڪہ بلند شدم ... چشمم بہ اطلاعات پرونده ڪريس افتاد ... اطلاعاتے ڪہ قبل از دادگاه دوباره روے تختہ نوشتہ بودم تا مرورشون ڪنم ... نمےخواستم وقے وڪيل مدافع قاتل مشغول پرسيدن سوال از منہ ... اجازه بدم ڪوچڪ ترين اشتباهے ازم سر بزنہ ... و راه رو براے فرار اون باز ڪنہ ... تختہ پاڪ ڪن رو برداشتم و تمامش رو پاڪ ڪردم ... تصوير ڪريس رو از بين گيره هاے روے تختہ بيرون ڪشيدم ... چہ چيز اينقدر من رو مجذوب اين پرونده ڪرده بود؟ ... من نوجوانے درستے داشتم با آينده اے ڪہ نابودش ڪردم ... و اون نوجوانے پر از اشتباهے داشت ... ڪہ داشت اونها رو درست مےڪرد ... - منديپ ... صداے سروان، من رو بہ خودم آورد ... برگشتم سمتش ... - يادم نمياد با استعفات موافقت ڪرده باشم ... و اجازه داده باشم برے ڪہ دارے وسائلت رو جمع مےڪنے .. ادامه دارد....                  
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
#مردے‌در‌آئینہ 💙 #قسمت‌پنجاه‌پنجم #رمان‌معرفتے :) #قلم‌شہید‌سید‌طاها‌ایمانے 🌱 آخرین پرونده زما
💙 :) 🌱 ڪابووس بیدارے برگہ استعفا رو از روے ميز برداشتم و دنبالش رفتم ... هنوز پام بہ دفترش نرسيده بود ڪہ ... - چرا با خودت اين ڪارها رو مےڪنے؟ ... تو بهترين ڪارآگاه منے ... بين همہ اينها روشن ترين آينده رو داشتے ... چرا دارے با دست خودت همہ چيز رو خراب مےڪنے؟ ... بےتوجہ بہ اون ڪلمات ... رفتم جلو و استعفام رو گذاشتم روے ميز ... - حداقل يہ چيزے بگو مرد ... - بايد خيلے وقت پيش اين ڪار رو مےڪردم ... مےدونے چرا اون روز چاقو خوردم؟ ... چون اسلحہ واسہ دستم سنگين شده ... نمےتونم بيارمش بالا و بگيرمش سمت هدف ... مغزم ديگہ نمےتونہ درست و غلط رو تشخيص بده ... فڪر مےڪردم درست بود اما اون شب نزديڪ بود ... نشستم روے صندلے ... ـ بعد از چاقو خوردن هم ڪہ ... فقط ڪافيہ حس ڪنم يہ نفر مےخواد از پشت سر بهم نزديڪ بشہ ... چند روز پيش لويد اومد از پشت صدام ڪنہ ... ناخودآگاه با مشت زدم وسط قفسہ‌سينہ‌اش ... اينجا ديگہ جاے من نيست رئيس ... نمےتونم برم توے خيابون و با هر ڪسے ڪہ بهم نزديڪ ميشہ درگير بشم ... نشست پشت ميزش ... ساڪت ... چيزے نمےگفت ... براے چند لحظہ اميدوار شدم همہ چيز در حال تموم شدن باشہ... ڪشوے میزش رو جلو ڪشید و یہ برگہ در آورد ... - برات از روان شناس پليس وقت گرفتم ... اگہ اون گفت ديگہ نمےتونے بمونے ... از اينجا برو ... خودم با استعفا يا انتقاليت يا هر چيزے ڪہ تو بخواے موافقت مےڪنم ... ڪلافہ و عصبے شده بودم ... نمےتونستم بزنمش اما دلم مےخواست با تمام قدرت صندلے رو بردارم از پنجره پرت ڪنم بيرون ... چرا هيچ‌ڪس نمےفهميد چے دارم ميگم؟ ... چرا هيچ‌ڪس نمےفهميد ديگہ نمےتونم بہ جنازه هاے غرق خون و تڪہ پاره نگاه ڪنم؟ ... ديگہ نمےتونم برم بالاے سر يہ جنازه سوختہ و بعدش ... نهار همبرگر بخورم ... چرا هيچ‌ڪس اين چيزها رو نمےفهميد؟ ... رفتم عقب و نشستم روے صندلے ... - چرا دست از سرم برنمےداريد؟ ... اومد نشست ڪنارم ... - جوان تر ڪہ بودم ... يہ مدت بہ عنوان مامور مخفے وارد يہ باند شدم ... وقتے ڪہ پرونده بستہ شد، شبيہ تو شده بودم ... يہ شب بدون اينڪہ خودم بفهمم ... توے خواب، ناخودآگاه بہ زنم حملہ ڪردم ... وقتے پسرم از پشت بهم حملہ ڪرد و زد توے سرم ... تازه از خواب پريدم و ديدم ... هر دو دستم رو دور گردن زنم حلقہ ڪرده ام ... داشتم توے خواب خفہ‌اش مےڪردم ... چند روز طول ڪشيد تا جاے انگشت هام رفت ... نگاه ملتمسانہ‌ام از روے زمين ڪنده شد و چرخيد روش ... - بعضے از چيزها هيچ وقت درست نميشہ اما ميشه ڪنترلش کرد ... سال هاست از پشت ميزنشين شدنم مےگذره اما هنوز اون مشڪلات با منہ ... مشڪلاتے ڪہ همہ فڪر مےڪنن رفع شده ... علے الخصوص زنم ... اما هنوز با منہ ... تڪ‌تڪ اون ترس ها، فشارها و اضطراب ها ... اين زندگے ماست توماس ... زندگےاے ڪہ بايد بہ خاطرش بجنگيم ... ما آدم هاے فوق العاده اے نيستيم اما تصميم گرفتيم اينجا باشيم و جلوے افرادے بايستيم ڪہ امنيت مردم رو تهديد مےڪنن ... امنيت ... تعهد ... فداڪارے ... ڪلمات زيبايے بود ... براے جامعہ‌اے ڪہ اداره تحقيقات داخلے داشت ... اداره اے ڪہ نمےتونست جلوے پليس هاے فاسد رو بگيره ... و امثال من ... افرادے ڪہ بہ راحتے مےتونستن در حين ماموريت ... حتے با توهم توطئہ و خطر ... سمت هر ڪسے شليڪ ڪنن ... اين چيزے نبود ڪہ من مےخواستم ... نمےخواستم جزو هيچ ڪدوم از اونها باشم ... هيچ وقت ... سال ها بود ڪہ روحم درد مےڪرد و بريده بود ... سال ها بود ڪہ داشتم با اون ڪابووس ها توے خواب و بيدارے دست و پنجه نرم مےڪردم ... مدت ها بود ڪہ از خودم بريده بودم ... اما هيچ وقت متنفر نشده بودم ... و اين تنفر چيزے نبود ڪہ هيچ ڪدوم از اون مشاورها قدرت حل ڪردنش رو داشتہ باشن ... اونها نشستہ بودن تا دروغ هاے خوش رنگ ما رو بعد از شليڪ چند گلولہ گوش ڪنن ... و پاے برگہ هاے ادامہ ماموريت افرادے رو مهر ڪنن ڪہ اسلحہ ... اولين چيزے بود ڪہ بايد ازشون گرفتہ مےشد ... ادامه دارد....  
فوق العاده خوشمزه خرما 400 گرم آرد شیرینی ۱ لیوان آرد نخودچی نصف لیوان کره 200 گرم روغن جامد ۲۰ گرم پودرقند نصف لیوان گردو برای داخل خرما بمیزان لازم دارچین و پودر هل بمیزان لازم خرماهارو پوست بکنین داخلش رو گردو بذارین.ارد رو حدود ۲۰ دقیقه تفت بدین تا نسکافه ای رنگ بشه کره و روغن رو بریزین اب ک شد از روی حرارت بردارین. بعد از اینک یکم خنک شد پودر قند ،هل و دارچین رو اضافه کنین و یکدست کنین. کف ظرف مورد نظر رو سلفون یا کاغذروغنی بندازین سپس ی لایه حلوا بریزین بعد خرماهارو روش قرار بدین و دوباره حلوا.باقاشق صاف کنین و بذارین یخچال برای دوساعت بعد از قالب در اوردم وبرش زدم ونوش جان
خرج حسينـــــی شدن ماها رو خدیجــه داد...🌱
🎡خاک‌بازی عامل ایجاد خلاقیت 👦🏻کودکان با انجام بازی می‌توانند راه‌های مختلفی را برای کسب موفقیت تجربه کنند. آنان با بازی یاد می‌گیرند که فقط یک‌راه صحیح برای رسیدن به اهداف وجود ندارد، بلکه می‌توانند با خلاقیت ذهن، به تجربیات جدید برسند. 💠امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «دَعِ اِبْنَكَ يَلْعَبْ سَبْعَ سِنِينَ»؛ [1] «كودک را تا هفت‌ سالگی رها كن تا بازى كند». آزادی کودک در بازی به معنای مجوز برای انجام هر بازی از جانب وی نیست؛ بلکه مقصود ایجاد فضایی است که کودک بتواند به‌صورت متنوع و کنترل‌شده، با اسباب‌بازی مناسب در جهت رشد جسمی، فکری و رفتاری بازی کند. ⛰خاک‌بازی از بازی‌های‌ مناسب دوران کودکی است. خاک به دلیل نداشتن الگویی خاص، می‌تواند با خلاقیت کودکان به اشکال مختلف درآید و کودکان را وادار به ابتکار کند. این بازی علاوه بر چند ویژگی منحصربه‌فرد، هوش فضایی کودکان را نیز افزایش می‌دهد. 💢در سیره‌ی پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیز به این بازی توجه ویژه‌ای شده است. روزی بر سر راه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله عده‌ای کودک با خاک‌بازی می‌کردند، برخی از اصحاب آن حضرت خواستند که از بازی آنان جلوگیری نمایند، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنَّ التُّرابَ رَبيعُ الصِّبْيانِ»؛ [2] خاك، بهارِ (تفريحگاه و مایه شکوفایی) كودكان است. [1]. من لا يحضره الفقيه، ج ۳، ص ۴۹۲. [2]. معجم الكبير، ج 6، ص 140، ح 5775. 👇👇 ┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓   @dadhbcx ┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 استاد حامد کاشانی 💎 گوهرشناسیِ امّ المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها در دوران جاهلیت سلام الله
🔰عکس‌نوشت| معنای جمهوری اسلامیجمهوری؛ تکیه به قدرت مردم ✅اسلامی؛ در چهارچوب ارزشهای الهی و اسلامی
🔷 شهید آوینی: «دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند وگرنه در هنگام راحتی و فراغت و صلح چه بسیارند اهل دین!» ♦️این حرف سید این خاطره را به ذهنمان متبادر کرد که راوی می گوید: «در عملیات کربلای ۳ که به منظور تسخیر اسکله های نفتی عراق به نام های الامیه و البکر انجام می شد، در خلیج فارس دچار مَدِّ شدید آب و امواج متلاطم آن شده بودیم. من بسیار نگران، ترسیده و متحیر بودم اما با این حال ستون غواصانی که در آب در حال حرکت بودند را کنترل می‌کردم. مدتی بعد دیدم که یکی از بچه‌ها سرش را بدون حرکت داخل آب قرار داده است. ترس و نگرانی ام بیشتر شد! شانه‌اش را گرفتم و تکان دادم، سرش را بلند کردم با نگرانی و تعجّب پرسیدم: چی شده؟ چرا تکان نمی‌خوری؟ خیلی خونسرد و بدون نگرانی گفت: مشغول نماز شب بودم! 🔸اطمینان و آرامش این جوان بسیجی زبانم را بند آورده بود. گفتم: اشکالی نداره ادامه بده، التماس دعا. صبح، روی اسکله الامیه اولین شهید بود که به دیدار معشوق نائل آمد. او کسی نبود جز شهید غلامرضا تنها از اصفهان که بعد از شهادتش نام اسکله الامیه را نیز به اسکله شهید «تنها» تغییر دادیم» (منبع، کتاب نماز شهدا صفحه ۱۷). 🔹راستی، کو دینداری ما؟ در حالت فراغت و آسایش را گفتم نه در حالت تنگنا و... ♦️نیت کنیم و در راه اعتلای اسلام و برای مبارزه با بی حیایی های اخیر منتشر کنیم.
⬅️ وقتی در طی روز و گلایه میکنید به زمین و زمان بد می گویید و از همه چیز و همه کس میکنید در واقع روی مدار عشق نیستید و آن چه به شما باز خواهد گشت ناخوشایند وکدورت در رابطه است.. ⬅️ روی مدار باشید تا آنچه که می خواهید را جذب کنید