eitaa logo
دفتر شعر گهر
227 دنبال‌کننده
448 عکس
43 ویدیو
1 فایل
ای آنکه رباعی مرا می‌خوانی تا روضه‌ی بعد منتظر می‌مانی در وقت صله گرفتن از آل الله در اجرت روضه با #گهر یکسانی #گهر https://eitaa.com/daftaresher110 آثار ط. اسدیان مدیریت کانال @fatemiioon
مشاهده در ایتا
دانلود
پاکی شبیه حضرت زهرای اطهری یک بوته‌ی مطهر موسی بن جعفری معصومه‌ای که حضرت سلطان عشق گفت اصلاً شما شفیعه‌ی صحرای محشری @daftaresher110
93.8K
من که یتیمم بابا ندارم تو هم داداش می‌ذاری منو می‌ری خراسون داداش خوبم رو به غروبم معصومه تو ببین داداش داره می‌ده جون ای سایه‌ی بالا سر خواهر برادر افتاده ام یک گوشه‌ی بستر برادر چشم به راتم محو نگاتم شفیعه‌ی روز جزای شیعه‌هاتم من مثل زهرا تو مثل مولا شبیه مادرم ببین که جون فداتم خواهر همان احساس مادر بر برادر دارم برایت می‌شوم مادر برادر کارم کرم بود معجر سرم بود الگوی من همیشه هر جا مادرم بود راحت خیالت تو این ولایت دورم همه‌اش فقط مدافع حرم بود ای عمه‌ی مظلومه‌ام زینب برای تو بمیرم فرصت نشد تا انتقامت را ز دشمن‌ها بگیرم https://eitaa.com/daftaresher110
آمدید ایران به دنبال برادر جانتان جان ما و بچه‌هامان تا ابد قربانتان از نمکدان شما دریای قم هم شور شد خواندی آنجا که دو رکعت عشق بیت النور شد چادر پاک شما شد آبروی این دیار چادر ما هم حماسی شد به لطف کردگار جنگ اکنون بر سر این چادرِ ارث شماست خوب می‌دانند چادر پرچم دین خداست از زمانی که علم با دست سقا آه شد چادر زینب همیشه پرچم این راه شد یک سفر با خستگی تا ساوه دیدی راه را با امید اینکه می‌بینی دوباره شاه را نانجیبانی ولی از سمت ساوه آمدند دشمنان فتنه گر نخل امیدت را زدند دور اهل کاروان دشمن حصاری بسته بود چشمتان از دیدن تعداد آن‌ها خسته بود دست بر شمشیر بردند و دفاع از حرم این مدافع‌ها برادرها و من هم خواهرم پیش چشمم هر برادر که به خون افتاده بود هر چه محرم بود در راه خدا جان داده بود بی کس و تنها زنان بین بیابان مانده و هم ز ساوه رانده و در دشت بی جان مانده و با بدن‌های پر از خون که به دستان مانده و نامه با چشم انتظاری از رضاجان مانده و چشم امیدم! رضاجان! در بیابان مانده‌ایم ما زنان تنها و سرگردان و حیران مانده‌ایم ناگهان از قم خدا موسای خزرج را رساند دختران پاک را بر محملی والا نشاند راهی قم شد ولی با احترام بی دریغ قصد قربت کرده اهل قم ولی از این طریق بعد از آن دیگر خدایی چادری خاکی نشد بانویی از دیده‌ی نامحرمان شاکی نشد وقت رفتن شد ولی این فاطمه زخمی نبود کس نگفته بوده باشد صورت بانو کبود روزی آمد اهل قم با گریه و فریاد خویش وقت دفن فاطمه رخسار را کردند ریش محرمی کو تا بدن را خاک گرداند خدا یا رضا و یا جواد و یا جواد و یا رضا آمدند از راه دو محرم ولی چه محرمی بسته صورت چشم پر خون حال و روز درهمی هم رضا آمد به دیدن هم جواد آمد خدا خواهر غمدیده آمد دلبرت آمد رضا «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا نازنین حالا که من افتاده‌ام از پا چرا» https://eitaa.com/daftaresher110
عبرت گرفتی که دگر با دل نباشی دربان دل باشی از آن غافل نباشی هر کس که عاشق بود خود باید بیاید تو گوهری هیهات ناقابل نباشی عشق از تو که دیوانه‌ای کی می‌پسندد دیوانگی‌ات را اگر عاقل نباشی فرموده هو: موتوا، قبل ان تموتوا در وقت مردن خشک و بی حاصل نباشی همراه شو با عاشقی که اهل خون است آن عاقلی که غرق دریای جنون است مردی که عطر ناب رویای شهادت می‌جوشد از چشمان مستش با طراوت پاکی چشمان قصه‌ای دیرینه دارد چشم است که می‌گیرد از دل هر سعادت دل را حریم عشق مردی کن که باشد کل وجودش نوکری آل عصمت آنکه دلش در کربلا و نزد مهدی است شب‌های جمعه وعده‌گاهش بین هیأت نخل تناور باشد و در سایه‌ی او ایتام و مسکینان پر از شور و هیاهو ادامه... https://eitaa.com/daftaresher110
عشق علی ما را به دریایی کشانده در کشتیِ عشقِ حسینِ خود نشانده https://eitaa.com/daftaresher110
تو ظاهراً این خواب را تعبیر کردی موش کثیف غرب را تطهیر کردی می‌بینیم ای یانکی که بعد از صادق‌۳ در دیپلماسی کدخدا تغییر کردی https://eitaa.com/daftaresher110
فردا دوباره مادر تو می‌رود سفر خون می‌کند به پا سَرِ کرببلای تو https://eitaa.com/daftaresher110
یادش بخیر در دم رفتن برادرم مشک مرا گرفتی و جانم، فدای تو مشک مرا گرفتی و جانم فدای تو https://eitaa.com/daftaresher110
قدس است کربلای مقدس سلام قدس صحن و سرای قدس بسوزد برای تو https://eitaa.com/daftaresher110
اکنون صدای گریه‌ی اصغر می‌آید از بیت المقدسی که تازه شده کربلای تو https://eitaa.com/daftaresher110
کرببلا تویی و منم مثل کوفه‌ام شرمنده ام همیشه از عشق و وفای تو https://eitaa.com/daftaresher110
_مادر! در رو باز کن پیرزن از لای در سرش رو بیرون آورد... پسرش طوری لبخند زد انگار نه انگار هفت ساله مادرش منتظرشه... مادر سریع گوشی رو برداشت‌.‌.. _حمیده، بیا حمیدم اومده... _مادر چی می گی؟ یازهرا در با لگد باز شد... پیرزن در حالیکه عکس پسر شهیدش روی سینه اش بود رفته بود... پنجاه و پنج کلمه https://eitaa.com/daftaresher110