eitaa logo
حجت الاسلام محمد رحیمی
287 دنبال‌کننده
163 عکس
100 ویدیو
6 فایل
قبلا نام کانال یادداشت های روزانه بود الان هم گه گاه می نویسم هر چند کشکول
مشاهده در ایتا
دانلود
📖 وَأَنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيبَ فيها وَأَنَّ اللَّهَ يَبعَثُ مَن فِي القُبورِ 📜 كه بی‌تردید قیامت در پیش است و شكی در آن نیست و خدا هر كه را در گورهاست بر می‌انگیزد. 📚 سوره حج آیه ۷
📖 وَعِبادُ الرَّحمٰنِ الَّذينَ يَمشونَ عَلَى الأَرضِ هَونًا وَإِذا خاطَبَهُمُ الجاهِلونَ قالوا سَلامًا 📜 و بندگان خدای رحمان كسانی‌اند كه روی زمین به فروتنی راه می‌روند، و چون جاهلان خطابشان كنند، سلام گویند . 📚 سوره فرقان آیه ۶۳
قسمت اول 👇🏻 انسان نه با یک وضو، که با یک عمر زدودن، آینه می‌شود. طهارت، این گوهر گمشده در هیاهوی روزگار، چیزی فراتر از شستن دست و روست. داستان طهارت، داستان بازگشت انسان به اصل خویش، به روشنایی نخستین و به حریم قدسی است که در اعماق وجودش نهفته. این سفر، با یک قطره آب آغاز می‌شود و به دریای بی‌کران معرفت می‌رسد. علامه حسن‌زاده آملی در «مراتب طهارت»، نقشه این سفر را پیش روی ما می‌گشاید. او طهارت را از یک عمل فقهی صرف به یک سلوک عرفانی ارتقا می‌دهد و نشان می‌دهد که هر مرتبه از طهارت، دریچه‌ای است به سوی مرتبه‌ای بالاتر از هستی. شستن صورت، تمرینی است برای شستن دل از زنگار تعلقات. پاکی از حدث، نماد پاکی از هر آن چیزی است که انسان را از حقیقت خود دور می‌کند. استاد صمدی آملی در شرح این کتاب، با قلمی روان و نگاهی نافذ، این گنجینه را از غبار پیچیدگی می‌زداید. او چونان راهنمایی دلسوز، دست مخاطب را می‌گیرد و او را از پله‌های ظاهر به اعماق باطن می‌برد. در بیان او، خشکی مفاهیم رنگ می‌بازد و هر واژه، جان می‌گیرد تا خواننده نه تنها بفهمد، که طهارت را زندگی کند. جهان در نگاه این دو حکیم، سراسر آیات الهی است. قطره آبی که بر صورت می‌نشیند، آیه رحمت است و خاکی که تیمم بر آن می‌کنیم، آیه تذلل. طهارت، در این نگاه، آشتی با کل هستی است. شستن، پاک شدن از خودبینی و پیوستن به جریان پاکی‌ای است که در تمام ذرات عالم جاری است. اینجاست که یک عمل ساده، به عبادتی کیهانی بدل می‌شود. نقطه آغاز این سفر عظیم، تأملی ساده اما ژرف است: «من چه چیزی را می‌شویم؟» پاسخ به این پرسش، فراتر از پاسخ فقهی، آغاز بیداری است. ما نه فقط یک عضو، که پرده‌ای از غفلت را می‌زداییم. این اندیشه، اولین قطره باران معرفت بر زمین خشکیده جان است و مقدمه‌ای می‌شود برای سفر به وادی‌های ناشناخته روح، جایی که طهارت، نه یک پایان، که آغازی دوباره برای هر دم از زندگی است.
قسمت دوم طهارت ظاهری که پایان یافت، تازه آغاز کار است. حال انسان با بدنی پاک در آستانه خانه دل می‌ایستد. قاعده سفر چنین است که این آب، اگر از پوست نگذرد و به عمق جان نرسد، تشنگی روح را فروننشانده است. شستن ظاهر، تمرینی برای شستشوی باطن بود. اکنون نوبت تطهیر اعضا و جوارح از گناهانی است که چون زنگاری غلیظ، آینه جان را کدر کرده‌اند. چشم را باید از آنچه ناروا می‌بیند شست، گوش را از آنچه ناشایست می‌شنود تطهیر کرد و زبان را از آفت غیبت و دروغ رهانید. تطهیر چشم، نخستین گام در این وادی است. چشم، پنجره روح و دزدگاه شیطان است. هر نگاه حرام، تیری زهرآگین است که مستقیماً قلب را نشانه می‌رود. وقتی نگاه را از حرام می‌بندی، نه تنها چشمت، که خیالت را نیز پاک می‌کنی. چشم پاک، مبدأ خیال پاک و خیال پاک، سرچشمه عمل صالح است. استاد صمدی آملی این تعبیر را بارها تکرار می‌کند که چشم فروبسته از گناه، بصیرتی می‌یابد که پرده‌ها را می‌درد و حقایق را عریان می‌بیند. سپس نوبت به زبان می‌رسد، این عضو سرکش که جرمش سبک و گناهش سنگین است. زبان، ترجمان دل است. اگر دل آلوده باشد، کلمات بوی تعفن می‌گیرند و اگر پاک باشد، ذکر و حکمت از آن می‌جوشد. طهارت زبان تنها به ترک دروغ و غیبت نیست، بلکه به رها کردن فضول کلام و شوخی‌های بیهوده نیز هست. سکوت، آب طهارت زبان است. انسانی که زیاد می‌خندد و زیاد حرف می‌زند، قلبش می‌میرد و با قلب مرده، سلوک ممکن نیست. این شستشوی اعضا، کم‌کم انسان را لطیف می‌کند. او دیگر یک موجود مادی صرف نیست که فقط غذا می‌خورد و می‌خوابد، بلکه تبدیل به انسانی می‌شود که حقیقت ملکوتی اعمالش را درک می‌کند. در این مرتبه، سالک هنوز با گناهان جوارحی درگیر است، اما فرقش با عوام در این است که گناه را نه یک لذت، که یک حجاب می‌بیند. او از گناه فرار می‌کند، نه از ترس جهنم، بلکه از شوق لقای دوست. این نگاه، حاصل همان تطهیر اولیه چشم و دل است. در این مرحله، بحث لطیفی مطرح می‌شود و آن طهارت از «غیر حق» در حرکات و سکنات است. یعنی حتی در کارهای مباح هم نباید غافل بود. غذا خوردن برای لذت، حجاب است و غذا خوردن برای قوت عبادت، عبادت است. خوابیدن برای استراحت صرف، غفلت است و خوابیدن با وضو و ذکر، سلوک است. کل زندگی مؤمن می‌تواند یک طهارت مستمر باشد اگر نیت او در هر لحظه، تقرب به حق تعالی باشد. سالک در انتهای این وادی می‌فهمد که گناه، محدود به اعضای هفتگانه نیست. بلکه روح و فکر نیز گناه می‌کنند. رذایلی چون حسد، کبر، بخل و حبّ جاه، نجاسات باطنی‌اند. اینجا مرز طهارت جوارحی به طهارت اخلاقی گره می‌خورد. انسان باید علاوه بر شستن دست و چشم، دل را از حسد و روح را از تکبر بشوید. این شستشو، دردناک‌تر از شستن زخم با آب و صابون است، چرا که با ریاضت و مخالفت با هوای نفس همراه است. شرح استاد صمدی این بخش را با ظرافتی خاص به پایان می‌رساند. او می‌گوید این طهارت اخلاقی، هنوز هم حجاب است. بله، درست خواندید. انسان مؤدب به آداب اخلاقی، هنوز خود را می‌بیند، هنوز در بند «من» خویش است. عجب او را تهدید می‌کند. از این رو، باید از طهارت نیز طهارت جست. باید از دیدن طهارت خود پاک شد، که خودبینی در طهارت، از نجاست ظاهری بدتر است. اینجاست که نسیم توحید وزیدن می‌گیرد و انسان آماده می‌شود تا از مرتبه تزکیه نفس، به مرتبه فنای در حق گام نهد.
قسمت سوم مرز باریکی در جان آدمی هست که تا از آن عبور نکنی، طهارت برایت یک قانون است، نه یک عشق. این مرز، همان لحظه‌ای است که دل از شستن دست می‌گذرد و به شستن جان می‌رسد. طهارت دل، داستان دیگری است. اگر طهارت جوارح، پرهیز از گناه بود، طهارت دل، پرهیز از غیر خداست. دل، حرم الهی است و در این حرم، هیچ بیگانه‌ای را راه نیست. علامه حسن‌زاده آملی دل را «بیت الله» می‌خواند، خانه‌ای که صاحبخانه فقط خود اوست. هر تعلقی، هر عشقی، هر امیدی که به غیر حق گره بخورد، بت نهفته در این خانه است. و طهارت دل، شکستن همین بت‌هاست. بزرگترین این بت‌ها، «حبّ دنیا» نام دارد. دنیا در این نگاه، فقط پول و ثروت نیست. دنیا یعنی هر آنچه تو را از خدا بازدارد. حتی گاهی یک همسر، یک فرزند، یک مقام علمی یا یک عبادت، اگر پرده میان تو و معبود شود، دنیا همان است. استاد صمدی آملی این آیه شریف را مدام در گوش جان سالک زمزمه می‌کند که «خدا در سینه یک مرد، دو قلب قرار نداده است». دل وقتی ظرف محبت حق شد، دیگر جایی برای محبت غیر نمی‌ماند. این، نهایت طهارت قلب است. اما راه تطهیر دل چیست؟ ذکر. ذکر، آب زلالی است که غبار غفلت را از چهره جان می‌شوید. وقتی نام معشوق بر لب و در دل جاری می‌شود، هر ناخالصی‌ای را می‌سوزاند. ذکر مانند رودخانه‌ای است که اگر پیوسته جاری باشد، هیچ لجن و آلودگی‌ای در بستر دل باقی نمی‌گذارد. به تعبیر استاد، دل ذاکر، دلی است که خودبه‌خود تطهیر می‌شود، بی‌آنکه سالک متوجه زحمت آن شده باشد. گویی نسیم الهی در آن وزیده و همه غبارها را با خود برده است. در این مرتبه، سالک به یک پارادوکس لطیف می‌رسد: هر چه دلش از گناه پاکتر می‌شود، خودش را گناهکارتر می‌بیند. نوری در جانش تابیده که قبلاً خاک‌های ریز را نمی‌دید و حالا آنها را کوه می‌بیند. این استغفار دائمی مؤمن، نه از روی ترس، که از سر ادب و معرفت است. او با هر دم، نقص خود را بیشتر می‌بیند و این دیدن نقص، خود نوعی کمال است. غفلت، نقطه مقابل این طهارت قلبی است. انسان غافل، قلبش پوشیده در حجاب است. او در میان مردم زندگی می‌کند، می‌خندد، غذا می‌خورد و می‌خوابد، اما دلش مرده است. طهارت قلب، بیدار شدن از این خواب گران است. خوابی که ما را به گیاهان و جمادات شبیه کرده، در حالی که روح ما قابلیت پرواز تا عرش الهی را دارد. وقتی دل از غفلت پاک می‌شود، انسان تازه می‌فهمد که در تمام این سال‌ها در چه خواب عمیقی فرو رفته بود. شرح استاد صمدی بر این فصل، تکان‌دهنده است. او می‌گوید اگر کسی به این طهارت دل نرسد، تمام طهارت‌های بدنی و جوارحی‌اش، پوسته‌ای بی‌مغز است. این سخن برای آنان که عمری به ظواهر شرع خو گرفته‌اند، شوکه‌کننده است. اما حقیقت این است که عبادت بدون حضور قلب، جسدی است بی‌روح. هدف نهایی دین، تسلیم قلب است، نه فقط تسلیم بدن. پایان این وادی، آغاز یک اتفاق شگرف است. وقتی دل یکسره برای حق خالص شد، خداوند صاحبخانه می‌شود. و وقتی صاحبخانه آمد، دل دیگر مال تو نیست که بخواهی تطهیرش کنی. او خود متولی طهارت خانه‌اش می‌شود. از اینجا به بعد، طهارت، کار خدا در وجود بنده است، نه کار بنده برای خدا. این همان طهارت سرّ است که اندک اندک از افق وجود سالک طلوع می‌کند و او را برای ورود به مراتب نهایی سلوک مهیا می‌سازد.
قسمت چهارم ورود به طهارت سرّ، ورود به خلوتخانه‌ای است که دیگر هیچ فرشته‌ای اجازه ورود به آن را ندارد. اینجا دیگر سخن از شستن اعضا یا حتی پاکسازی دل نیست. اینجا سخن از نابود شدن و دوباره برخاستن است. سرّ، آن نقطه پنهان در نهاد توست که فقط خدا آن را می‌شناسد. طهارت سرّ، یعنی این نقطه از هر شائبه هستیِ موهوم تو پاک شود. در این مرتبه، سالک از خودیِ خود پاک می‌شود. توهم استقلال، توهم مالکیت و توهم حول و قوه، آخرین و سخت‌ترین نجاسات روح است که باید شسته شوند. علامه حسن‌زاده آملی اینجا تعبیر شگفتی دارد. می‌گوید طهارت سرّ، یعنی رسیدن به مقام عبودیت محض. عبد آن است که هیچ اراده‌ای از خود ندارد. عبد واقعی، آینه‌ای صیقلی است که فقط اراده مولا را بازمی‌تاباند. ذره‌ای غبار «منیّت» اگر بر این آینه بنشیند، آینه دیگر آینه نیست، تبدیل به دیواری کدر می‌شود. تطهیر سرّ، زدودن همین غبار است. شرح استاد صمدی آملی این نکته را عریان می‌کند که تا وقتی احساس عُجب در کار نیک، یا احساس ریا در عبادت، یا حتی احساس یک «منِ» پاک در دل تو هست، به طهارت سرّ نرسیده‌ای. او می‌گوید گاهی شیطان در مقام طهارت دل به انسان حمله می‌کند و می‌گوید «تو پاک شده‌ای». این احساس، خودش نجاست سرّ است. پس طهارت سرّ، حتی از طهارت خود نیز طهارت جستن است. حال یک تناقض زیبا رخ می‌دهد. سالکی که به طهارت سرّ رسیده، مردم او را گناهکارترین و ناقص‌ترین انسان‌ها می‌بینند. چرا؟ چون زبان حال و قالش استغفار است. او دیگر خوبی‌های خود را نمی‌بیند تا به رخ بکشد. بلکه محو در کمال مطلق، پیوسته نقص خویش را نظاره‌گر است. استغفار او از سر ادب است، نه از سر گناه. پیامبر اکرم با آن مقام عصمت، روزی هفتاد بار استغفار می‌کرد. این یعنی طهارت سرّ، استغفار دائمی در محضر حق است. طهارت سرّ، سنخیت با فرشتگان را پشت سر می‌گذارد. اینجا سخن از روحی لطیف‌تر از ملک است. استاد صمدی در شرح این مقام، از «روح مجرد» سخن می‌گوید. روحی که از قید ماده و حتی از قید زمان و مکان رسته است. طهارت برای این روح، تخلیه از عالم کثرت و ورود به عالم جمع است. سالک در اینجا دیگر عالم را به صورت ذرات پراکنده نمی‌بیند، بلکه کل هستی را یک نور واحد مشاهده می‌کند که در آینه‌های مختلف تجلی کرده است. این، ثمره شیرین طهارت سرّ است. در این وادی، طهارت و معرفت یکی می‌شوند. دیگر «عمل طهارت» از «علم به خدا» جدا نیست. هرچه پاکتر می‌شوی، خداترین می‌شوی، و هرچه خداترین می‌شوی، پاکتر از هر آنچه غیر اوست می‌گردی. اینجاست که علم و عمل در هم می‌تنند و سالک به عین‌الیقین می‌فهمد که «اِنَّ الله یُحِبُّ التَّوابینَ و یُحِبُّ المُتَطَهّرین» فقط در شأن آنان که به طهارت سرّ رسیده‌اند، معنا می‌شود. این آخر کار نیست. استاد صمدی در پایان شرح این بخش، با کنایه می‌گوید طهارت سرّ نیز خود حجابی است اگر در آن بمانی. چرا که هنوز از «صفات بشری» بقایایی در کمون ذات داری. طهارت نهایی، طهارت از طهارت است. یعنی چنان در معبود فانی شوی که پاکی خود را هم نبینی، که دیدن پاکی یعنی دیدن خود. و این، تو را به ناگاه به مرز آخرین طهارت می‌کشاند، جایی که جز خدا نمی‌ماند. طهارت ذاتی که شرحش را در قسمت پایانی خواهیم آورد.
قسمت پنجم و پایانی آنگاه که سرّ تطهیر شد و منیّت رنگ باخت، نوبت به آخرین حجاب می‌رسد. حجابی از جنس خودِ طهارت. طهارت ذاتی، دیگر وصفی برای بنده نیست، که حقیقت عبودیت است. در این مقام، سالک از «طلب طهارت» نیز طهارت می‌جوید. چرا که طلب کردن یعنی هنوز خود را جدا دیدن و جدا دانستن. اما در طهارت ذاتی، جدايی معنا می‌بازد. بنده به مقام «قاب قوسین او ادنی» می‌رسد، جایی که فاصله‌ها محو می‌شوند و عبد و معبود، فقط در مفهوم، دوتایند و در حقیقت، هیچ حجابی نیست. علامه حسن‌زاده آملی این مقام را «فنای از فنا» می‌خواند. تعبیری حیرت‌انگیز که عقل را به زانو درمی‌آورد. فنا یعنی نابود شدن سالک در حق. اما فنای از فنا یعنی حتی از این نابود شدن هم نابود شدن. یعنی دیگر «نابود شدن» را هم نمی‌بینی، زیرا بیننده‌ای نمانده است. فقط حق مانده و بس. طهارت ذاتی، بازگشت به پاکی نخستینی است که قبل از تعلقات و قبل از خلقت بر روح انسان دمیده شد. استاد صمدی آملی در شرح این مقام نهایی، چراغی به دست می‌دهد. می‌گوید طهارت ذاتی یعنی رسیدن به «فطرت اولی». همان فطرتی که در آیه «فِطرَتَ الله الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها» از آن یاد شده. این فطرت، گوهری است که هرگز نجس نمی‌شود، اما حجاب می‌پذیرد. تمام مراتب گذشته، کنار زدن حجاب‌ها بود، نه جرم‌زدایی از گوهر. اینجا دیگر گوهر عریان است، چنانکه در ازل آفریده شد. اینجاست که راز آتش اندیشۀ «انا الحق» حلاج و «سبحانی ما اعظم شأنی» بایزید گشوده می‌شود. این سخنان، نعره‌های طهارت ذاتی است. وقتی غیریتی نماند، زبان گوینده هر چه بگوید، او گفته است. استاد صمدی اما هشدار می‌دهد که این مقام را جز با معیار شریعت نمی‌توان سنجید. طهارت ذاتی با ادب شریعت متضاد نیست، بلکه عین حقیقت آن است. رسیدن به این طهارت، پایان تکلیف نیست، که آغاز تکلیفی عظیم‌تر است: «بقای بعد از فنا». حال که دریا شدی، باید به ساحل بازگردی تا تشنگان را سیراب کنی. اینجاست که ولیّ کامل، خلیفة الله می‌شود. او با بدنی در میان خلق، و با روحی در عرش، زندگی می‌کند. طهارت ذاتی او، عین طهارت تشریعی است و عملش، عین شریعت. حالا معنای نهایی تطهیر روشن می‌شود. طهارت یعنی انسان کامل شدن. از شستن صورت با آب شروع کردی و به فنای صورت در مطلق رسیدی. این کتاب، روایت همین سفر است. سفری از شریعت به طریقت، از طریقت به حقیقت و از حقیقت به خودِ حقیقة الحقایق. شرح استاد صمدی بر این مباحث، نه فقط یک درس، که یک حماسۀ روحانی است. او طهارت را از کتاب فقه بیرون می‌کشد و به متن زندگی می‌آورد. کلّ زندگی انسان، از بیداری تا خواب، از تولد تا مرگ، چیزی جز یک طهارت مدام نیست. هر عمل، نیتی می‌خواهد و هر نیت، وضويی برای ورود به محضر حق. کلام آخر آنکه این طهارت عظمیٰ، دست‌یافتنی است، اما نه با بازوان عزم ما، که با عنایت محض او. ما فقط می‌توانیم بخواهیم که بخواهد. و همین خواستن، بزرگترین صدق ماست. وقتی ظرف وجود از هر چه غیر اوست خالی گشت، او خود آن را از چشمهسار ازلی خویش پر می‌کند. این است معنای «و سقاهم ربهم شراباً طهورا». طهور نهایی، نه به دست بنده، که به ساقیگری رب است. پایان محمد رحیمی ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
اللهم قبّل و وفّق اللهم سلّم و تمّم
📖 وَاقصِد في مَشيِكَ وَاغضُض مِن صَوتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الأَصواتِ لَصَوتُ الحَميرِ 📜 و در راه رفتن خود میانه‌رو باش‌، و از صدای خود بكاه‌، كه بدترین بانگ‌ها بانگ خران است‌. 📚 سوره لقمان آیه ۱۹
حقیقت نماز: از قیام ظاهری تا قیام تمدنی/پژوهشی در ابعاد شش گانه نماز برپایه قرآن و سنت مقدمه نماز، شناخته‌شده‌ترین واجب دینی و مکررترین عمل عبادی مسلمانان است؛ اما درست به همین دلیل، گاه از عمق و گستردگی آن غفلت می‌شود. بسیاری از ما نماز را یک تکلیف فردی می‌دانیم که در گوشه سجاده آغاز و پایان می‌یابد. اما آیا حقیقت نماز در همین چارچوب محدود می‌گنجد؟ آیا قرآن کریم و سنت پیامبر و اهل بیت، نماز را تنها یک مناسک شخصی معرفی می‌کنند یا آن را بنیانی برای حیات فردی و اجتماعی مؤمن ترسیم می‌نمایند؟ این نوشتار می‌کوشد با تکیه بر آیات قرآن کریم و روایات معتبر از منابع شیعه و اهل سنت، تصویری جامع از حقیقت نماز ارائه دهد. در این مسیر، نماز نه به عنوان یک عمل عبادی منفرد، که در شش بُعد کلیدی بررسی می‌شود: چیستی و جایگاه نماز در نظام دین، ارکان و آداب ظاهری و باطنی آن، آثار و برکاتی که در زندگی فردی و روحی نمازگزار پدید می‌آورد، ابعاد اجتماعی و سیاسی آن در قالب نماز جماعت و جمعه، آفات و آسیب‌هایی که نماز را از درون تهی می‌کنند، و سرانجام افق نهایی نماز در پیوند با ولایت، حکومت و تمدن اسلامی. هدف این پژوهش، عبور از نگاه تک‌بُعدی به نماز و نشان دادن امتداد آن در ساحت‌های گوناگون زندگی است؛ از طهارت ظاهر تا خشوع باطن، از خلوت سجاده تا صحن اجتماع، و از معراج روح تا بنیان تمدن. باشد که این نگاه، دریچه‌ای تازه به روی فهم کهن‌ترین و زنده‌ترین عبادت اسلام بگشاید. ✍🏻 محمد رحیمی ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵