الان دیگه همه چی تموم، تموم همه رو به شهادت رساندند هیچ مردی باقی نمانده جز امام سجاد (ع)
آب به روی زنان و بچه ها باز شد ولی انگار هیچکس تشنه نیست!، به فرمایش امام سجاد (ع) زنان و بچه ها آب خوردند
اما.. اما خانم رباب چگونه آب بخورد؟
"به اِسرار عمه منم یه خورده آب خوردم
ببین برای تو هم آوردم ولی تو روی نیزه هایی".. 🖤
امشب شب یتیمی دختران حسین است))
امشب رباب پای خود را جای علی اصغر تکان تکان می دهد و لالایی می خواند
امشب شب سختی برای زینب (س) است چرا که بعد از علمدار کربلا ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار برادر است.. 💔
امان از دل رباب،
امان از دل رقیه،
امان از دل سکینه،
امان از دل ام کلثوم،
و
امان از دل زینب! 🕊
_______________♡________________
یـــــــا حـــ🫀ــــسین(ع)
شبتون به زیبایی.. زیبایی نیست همش سختی بود... 🫀✨🌙
🚩 «لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِالله»
وقتی ذوالجناح به خیمه ها برگشت زن ها و بچه ها فک کردن ابی عبدالله برگشته ولی دیدن ذوالجناح با زین واژگون شده و خونین آمده و حسین (ع) همراهش نیست💔
در قتلگاهت آمدم و سرنداشتی
یک جای سالمی تو به پیکر نداشتی
دیدم تو را چه دیدنی، ای پارهٔ دلم
حتی لباس کهنه ای در بر نداشتی
جز روی حنجری که همه بوسه اش زدند
جایی برای بوسه ی خنجر نداشتی؟
زینب بمیرد این همه خونی نبیندت
خواهر شود فدای تو یاور نداشتی؟
٠٠:٠٠
«تایم»
عالم به فدای دل بی قرار زینب کبری (س)
عالم به فدای رباب (س)
به فدای رقیه و سکینه (س)
به فدای ام کلثوم(س)
❤️🩹💞
فٰاکـــــِــهَةُ القُرا و شَمسُ القُرا .
شبتون به زیبایی.. زیبایی نیست همش سختی بود... 🫀✨🌙 🚩 «لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِالله» وق
هر که برای حسینم گریه کند گناهانش پاک میشود... ☆
میگفت تا مدت ها بعد از برگشت کاروان امام به مدینه خانم ام البنین همیشه به حضرت رباب می گفتند: شرمنده ات هستم رباب...
(چون حضرت عباس (ع) نتوانست آب برای علی اصغر بیاورد)
مقتل میگفت؛ بیشترین کسی که امید به برگشت عباس بن علی (ع) با مشک پر از آب به خیمه ها را داشت رباب بود!
امید به سیراب شدن علی اصغر(ع) داشت😔
قرار بود امشب درباره حضرت رقیه سه ساله امام حسین (ع) بگم ولی انگار تقدیر این شد که از حضرت رباب بگم.. ❤️🩹انشاالله فردا شب...
میدانی چرا دلم غروب دلت میگیرد؟!
غروب بود به اسیری گرفتند دختران حسین را..))! 🥺💔
فٰاکـــــِــهَةُ القُرا و شَمسُ القُرا .
هر که برای حسینم گریه کند گناهانش پاک میشود... ☆ میگفت تا مدت ها بعد از برگشت کاروان امام به مدینه خ
رفتیم داستان علی اصغر (ع) و خانم رباب دلم نیومد امشب براتون داستان برادر بزرگ، علی اکبر رو نگم، کسی چی میدونه شاید فردا نباشیم پس الان میگم
حضرت رقیه(س) برای فردا انشاالله..
یاران امام حسین (ع) گفتند: تا زمانی که ما هستیم هیچ کدام از جوانان بنی هاشم اجازه نبرد را ندارند..
وقتی تمام یاران امام به شهادت رسیدند، اولین کسی که خواست به میدان برود و برای اجازه پیش حسین فاطمه رفت؛ علی اکبر (ع) بود"
با اجازه پدر به میدان رفت، لشکر دشمن وقتی علی را دیدند فکر کردن پیامبر به میدان آمده چرا که علی اکبر حسین شبیه ترین کس به پیامبر بود، لشکر به همهمه افتاد تا اینکه عمر گفت: این علی پسر حسین است از چه میترسید؟
وقت نبرد شد هر که هر کاری می کرد فایده نداشت و آسیبی به علی اکبر (ع) نمیرسید زیرا تا زمانی که حسین بن علی به پسر ارشد خود نگاه میکرد تیر و نیزه و شمشیر بی اثر میشد.
علی به نزد پدر بازگشت و فرمودند: دیگر تشنگی طاقتی برایم نگذاشته (منظور از تشنگی رفتن پیش خدا و رسولش هست)
به سختی پدر از پسر جدا شد و
علی اکبر(ع) به میدان بازگشت و بعد از مدتی پیکر مبارک ایشون بر روی خاک کرب و بلا افتاد و حسین (ع) به سمت علی (ع) شتافت.
مقتل گفته: امام حسین چندبار گفتن کمرم شکست.. یکبار برای عباس (ع) بود و بار دیگر برای علی اکبر (ع).
گفتن؛ علی اکبر برای این "اِرباً اِربا"(یعنی بدنشون تکه تکه شد) شدند که نام علی داشتند، آره همه ی دعوا ها سر اسم مولامون علی بود ♡
«جوانان بنی هاشم بیاید، علی را بر در خیمه رسانید» ❤️🩹💔