eitaa logo
در مسیرِ فاطمه(سلام الله علیها)
133 دنبال‌کننده
126 عکس
65 ویدیو
1 فایل
برای ارتباط با مدیر به ایدی زیر پیام دهید: @shuridedel62
مشاهده در ایتا
دانلود
در مسیرِ فاطمه(سلام الله علیها)
قصه ی امروز را بخوانید👇
حسن و حسین مریض شدند. علی نذر کرد اگر بچه ها شفا یافتند سه روز ، روزه بگیرد. فاطمه همراهش شد. بچه ها گفتند ما نیز. فضه هم خود را شریک کرد. بچه ها خوب شدند. الوعده وفا. همگی نیت روزه کردند. اما برای افطار چیزی در خانه نبود. همسایه یهودی، پشم میبافت. علی به او گفت: آیا حاضری که دختر رسول الله برایت مقداری پشم بریسد و تو در عوض کمی جو به ما بدهی؟ شمعون قبول کرد. فاطمه پشم ریسید و تحویل داد. شمعون جو داد. فضه آرد کرد و پنج قرص نان پخت. اذان گفتند. علی از مسجد آمد. سفره افطار پهن شد. تا دست به سوی نان بردند، یکی در زد. کیستی؟ السلام علیک یا اهل بیت محمد! مسلمانم و مسکین. از انچه میخورید، به من دهید تا خدا نعمت بهشت، ارزانی تان کند. اهالی خانه به هم نگاه کردند. هرپنج نفرشان، دست به سوی نان بردند و نان ها روی هم گذاشتند و به مسکین دادند. هرپنج نفر با آب خالی افطار کردند و خوابیدند. فردا دوباره روزه گرفتند. زهرا دوباره پشم ریسید. شمعون دوباره جو داد. فضه دوباره نان پخت. افطار شد. در خانه دوباره به صدا در آمد. السلام علیک یا اهل بیت محمد. مسلمانم و یتیم. از آنچه میخورید به من هم بدهید تا خدا در بهشت طعامتان دهد. دوباره هر پنج نفر، قرص نان روی هم گذاشتند و به یتیم دادند. دوباره با آب افطار کردند وخوابیدند. روز سوم همه چیز تکرار شد و در وقت افطار آنکه در خانه علی را کوبید، اسیر بود. مشرک بود. یعنی در جنگ مقابل رسول الله بود. قصد کشتن رسول الله را داشته. آری اسیر بود ولی گرسنه بود. سلام بر خاندان محمد. من اسیری گرسنه هستم. از آنچه میخورید، طعامم دهید. خانواده علی به هم نگاه کردند. سه روز بود هیچ نخورده بودند الا آب. در نگاه بی رمق شان، نور ایمان موج زد. بی درنگ، نان ها روی هم قرار گرفت و به اسیر دادند. دوباره آب نوشیدند و خوابیدند. فردای آن روز، علی با حسن و حسین به مسجد رفتند. بچه ها از گرسنگی به خود میلرزیدند. پیامبر آشفته شد. به سوی خانه زهرا رفت. فاطمه را در محراب یافت درحالیکه از ضعف بیحال بود. پیامبر آنها را در آغوش گرفت و اشک ریخت. جبرییل نازل شد. "ای محمد، خداوند برای خانواده ات هدیه ای فرستاده." سوره "هل اتی" نازل شد. در شان علی و خانواده اش. خدا مباهات کرد به این بندگانش و در وصف آنچه آنها کردند و آنچه خدا در بهشت به انها خواهد داد، آیاتی نازل شد و در پایان آیه ۲۲ خداوند خطاب به این خانواده فرمود: إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاء وَكَانَ سَعْيُكُم مَّشْكُورًا این پاداش شماست و از کوششتان شده است. خدا از آنان سپاسگزاری کرد. خانواده علی، آیات را که شنیدند غرق در لذت شدند و از خوشحالی اشک ریختند.. بابی انتم و امی یا اهل بیت النبوه😭 @dar_masire_fatemeh
زيبا و خواندنى 👌 در مجلسی که بحث روز جامعه مطرح بود یکی از حاضرین گفت: سرت رو بنداز پایین زندگیتو بکن به هیچ چیز و هیچ کس هم فکر نکن،ما بی طرفیم، کار به کسی نداریم... ناگهان شخصی دیگر که تا این لحظه سکوت کرده بود و فقط گوش می داد گفت: زیارت عاشورا را خوانده ای... دو دسته دارد یا سلام یا لعن؛ جامعه هم دو دسته دارد... مورد سلام اهل بیت(ع) هستند و مورد لعنشان، حسینیان ویزیدیان عاقبت هم دو دسته میشوند، بهشت و جهنم وسط ندارد. گفت : حتی بی طرف ها؟؟؟ گفت: در زیارت عاشورا جوابت هست... ( و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله) امام صادق(ع) آن بی طرف ها را هم لعن کرده... البته زیاد هم بی طرف نبودند... هر که در لشگر حسین(ع) نباشدیزیدی است خواه در محفل شراب باشد یا محراب نماز... گفت: زمانه عوض شده ، فرق کرده... گفت: باز زیارت عاشورا جوابت را داده،(و آخر تابع له علی ذلک) تا آخرالزمان هر کسی مثل این ها باشد لعن شده.. قرار نیست که فامیلیش یزیدی باشد گفت: با این حساب کل یوم عاشورا یعنی چه؟ گفت: یعنی حسین زمان و شمر امروزت را بشناسی. (((در هیئتی که بوی استکبار ستیزی))) نباشد ابن زیاد هم در آن هیئت سینه میزند. گفت: حسین زمان که در غیبت است؟ گفت: اگر میخواهیم کوفی نباشیم باید بدانیم تا حسین نیامده، مسلم ولی امر است. ببین چقدر گوش به فرمان ولی فقیه هستی... @dar_masire_fatemeh
پسر دور از پدر می‌شد مهیّای خطر می‌شد  پدر هی پیرتر می‌شد پسر می‌بُرد دلها را  پسر زخمی، پدر افتاد پسر در خون، پدر جان داد  پسر ناله، پدر فریاد میان هلهله، غوغا  پسر از زخم آکنده پسر هر سو پراکنده  پدر چون مرغ پرکنده از این صحرا به آن صحرا  چطور میخواهید کربلا را فراموش کنیم وقتی هر روز عاشورا تکرار میشود.. پدر شهید محمدمهدی لطفی بر بالای پیکر پسرش.. @dar_masire_fatemeh
عباس پسر علی بود عباس شاگرد قهرمان خیبر بود. عباس آماده جنگیدن بود. عباس برای جنگیدن لحظه شماری میکرد. عباس #توان آن را داشت که تمام روز را بجنگد. اما اما از صبح عاشورا کنار خیمه ها ایستاده بود و به میدان نگاه میکرد. حرص میخورد. خون دل میخورد. اما لب به سخن باز نمیکرد. قطعا صبرش را هم از علی آموخته بود. اما عباس ادب داشت. ام البنین به او آموخته بود که حسین، نه برادر بزرگترش که #امام اوست وعباس بی اذن حسین قدم از قدم برنمیداشت. امامِ او امر کرده بود که نجنگد.. که مراقب خیمه ها باشد.. که فقط آب بیاورد. پس عباس همان کرد که فرمان داده شده بود ولاغیر. عباس مطیع امام خود بود. عباس شِکوه نکرد. عباس فکر نکرد دارد هدر میرود. عباس یقین داشت که امام بهتر از او میفهمد. عباس میدانست که وظیفه ی او فقط اطاعت است. من امروز در مجلس روضه فقط به همان لحظه ها فکر میکردم.. به لحظه های سکوت و اطاعت عباس... شکوه این لحظه های #بندگی ،عباس را بالا برد..عزیز کرد... عموجان! به من هم کمک کن تا از میان همه ی کارهای به زمین مانده، بفهمم کدامیک وظیفه ی من وخواست امامِ من است و مرا توفیق اطاعت بده. @dar_masire_fatemeh
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۶ روز عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَحَدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا وَ هُوَ یَتَمَنَّى أَنَّهُ زَارَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع لَمَّا یَرَى لِمَا یُصْنَعُ بِزُوَّارِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ مِنْ کَرَامَتِهِمْ عَلَى اللَّهِ از امام صادق علیه السلام روایت شده: هیچ کس نیست در روز قیامت مگر اینکه آرزو می کند ای کاش امام حسین علیه السلام را کرده بودم آن هنگامی که می بیند که با زوار امام حسین علیه السلام چه می کنند و چقدر نزد خداوند مورد کرامت واقع می شوند. (وسائل الشیعه | جلد ۱۴ | صفحه ۴۲۴) ۹۸ @dar_masire_fatemeh
آدم بی رگ به چه کسی میگویند؟👇