چرا وقتی کسی که دوستش داریم دیگر ما را دوست ندارد، احساس میکنیم داریم میمیریم؟ مدام به خودمان میگوییم: «نمیتوانم بدون او ادامه دهم.» اما چرا *نباید* بتوانیم بدون او به زندگی ادامه دهیم؟ آیا تا به حال از خود پرسیدهای که چرا آنقدر شیفته و دلبستهی آن فرد شدی؟ زمانی او برای ما عزیزترین فرد دنیا بود، اینطور نبود؟ اما او نمیخواست که ما دوستش داشته باشیم؛ او نه ما را میخواست و نه عشق و محبت ما را، و اصلاً نمیخواست هیچ ارتباطی با ما داشته باشد. با این حال، ما همچنان دوستش داریم! آیا باید رهایش کنیم؟ آیا باید زندگیمان را از سر بگیریم و دیگر به او فکر نکنیم؟ بسیاری از افراد به همین خاطر، دیگر واقعاً زندگی نمیکنند. خیلیها تواناییِ احساس کردن را از دست داده و نسبت به دیگران بیتفاوت شدهاند— همه و همه به خاطر یک نفر که هیچ تفاوتی با دیگران ندارد.
𝑨𝒗𝒂✨
چرا وقتی کسی که دوستش داریم دیگر ما را دوست ندارد، احساس میکنیم داریم میمیریم؟ مدام به خودمان میگ
آیا آنها واقعاً به اندازهای که ما دوستشان داشتیم، ما را دوست داشتند؟ هیچکس نمیداند در قلب دیگری چه میگذرد. شاید فقط میخواستند از ما سوءاستفاده کنند. شاید میخواستند چیزی را امتحان کنند. یا شاید هم... اصلاً آیا ما برایشان اهمیتی داشتیم؟ چقدر ما را دوست داشتند؟ اما اگر آنها هم ما را دوست داشتند... پس چرا ما را ترک کردند؟ در پایان هر رابطهای، یک نفر میرود و دیگری در بندِ عشقِ او گرفتار میماند. باید حدس میزدیم که چنین روزی در راه است... احتمالاً همه شما این سؤال را از آنها پرسیدهاید: «چرا میخواهی ترکم کنی؟ چرا میخواهی مرا رها کنی؟» آیا دلیل منطقیای وجود دارد؟ یا فقط میخواهند فرار کنند؟ آنها هم مثل بقیه آدمها هستند؛ چرا مدام به این موضوع فکر میکنیم و درگیرش هستیم؟ که چرا ما را ترک کردند، آیا برایشان کافی نبودیم، چرا رهایمان کردند و هزاران سؤال دیگر؟