تصاویر تاریخ ساز!
(بمناسبت ساگشت شهادت محسن حُججی)
برخی از عکس های خبری قابلیت اثرگذاری بسیار بیشتری از دوات قلم صدها روزنامه نگار دارد.
کوین کارتر با عکس «کودک و لاشخور» در کنار اِدی آدامز با عکس معروفی که از اعدام یک ویت کنگ توسط سرتیپ نگوک لوآن در جنگ ویتنام گرفت دو نمونه بارز از چنین تصاویری است که وجدان جهانی را به درد آورد.
عکسی هم که بعد از اشغال جاسوس خانه آمریکا در فردای پیروزی انقلاب اسلامی از دو نظامی آمریکائی با دست هائی بر روی سر، روی صفحات نشریات جهان رفت یکی از همین تصاویر اثرگذار بود که در اوج نظام پولارایز و قدرقدرتی آمریکا تمام آن مهابت را توسط دانشجویان پیرو خط امام شکست و برند ضدیت با هژمونی آمریکا را بنام انقلاب اسلامی و در عمق جنگ سرد بنام ایران رقم زد.
تصویر منتشره از شهید محسن حججی در اسارت داعش نیز از زمره تصاویر اثرگذاری است که یک بار دیگر توانست نام ایران را به افتخار در دنیای رسانه برجسته کند.
اهمیت تصویر حججی قدرت پادزهری آن در مقابل زهر داعش بود.
داعش طی بالغ بر ۷ سال جنگ در منطقه تعمدا کوشید با «رویکردی مغولی» و از طریق بالا بردن دوز خشونت و دست زدن به خشونت هر اندازه نامتعارف تر همانند لشکر چنگیز خان «مهابت و خوف از خود را» بیش از «قدرت خود» در فاهمه دشمنانش القا کند تا از این طریق قبل از هر چیز مخاطب را از افسارگسیختگی رفتارهای جنایتکارانه اش مرعوب و خائف نماید.
امری که تا حدود زیادی نیز در تحقق آن توفیق پیدا کرد. اما در این میان شهید حُججی در مقام یک نماد با آن حضور آرام و پر صلابت در حلقه گرازهای داعش به تنهائی توانست همه آن هیولاوشی خوفناکی را که داعش تعمدا از خود ساخته بود «شکسته» و این توفیق را بنام خود و تشیع ایرانی ممهور و طلایه داری کند.
همه تلاش داعش آن بود تا دشمنانش را قبل از جنگیدن، مرعوب خوفناکی خود کند و شهید حججی با خونسردی مومنانه اش توانست آن خشونت شنیع را با شهامت خود مضحکه و لگد مال کند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44
دمکراسی یا بوالهوسی!؟
با گذشت بیش از ۳۰۰ سال از نظریه پردازی جان لاک پیرامون مفهوم دمکراسی اکنون دمکراسی مُبدل شده به اسم رمز «هوس بازی» که مصادیق اش را نیز صاحبان قدرت بنام مردم و در کام مردم ذائقه سازی می کنند و با تحمیق توده ها و بنام توده ها منافعش را منحصرانه برداشت و خویش کامانه انباشت و آزمندانه تناول می کنند.
گند چاله دهانی!
طی هفته جاری دو مطلب در مورد ابتذال انتقال مشروعیت در نظام سلطنتی و همچنین سنت سیئه چاکرسالاری در حکومت و سلوک پهلوی ها نوشتم که قطعا می توانست و می تواند در کانون نقد منتقدین قرار گیرد که بالشخصه همواره از نقد کارشناسی استقبال کرده ام. علی رغم این و به سنت مالوف ، دلبستگان به «سلطنت و پهلوی» طوفانی در توئیتر راه انداخته و با بالغ بر ۲۰۰۰ کامنت از ناب ترین فحاشی های چارواداری و از طریق توسل به چاشنی اسافل الاعضای خود «نقد مولف» بجای «نقد تالیف» را برای اینجانب سفره آرائی فرمودند.
صادقانه بگویم بابت آن دشنام های جنسی کمترین تکدر خاطری نداشته و نه کامنتی را حذف و نه کامنت گذاری را دلیت کردم و تعمدا همه آن ناسزاها را مشتاقانه حفظ کردم چرا که بهترین سند از عقبه لجستیکی و فاقد شعور اقشار سلطنت طلب را آناتومیک می کند.
علاقه مندان می توانند با رجوع به آن دشنام های جنسیتی ضمن التفات یافتن به عمق روان پریشی قشون سلطنت طلب به لابراتوآری ارزشمند جهت گونه شناسی «وُلگاریسم جنسی» سلطنت طلبان مزبور دسترسی داشته باشند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44
ایرانی بودن یا اخلاقی بودن!
عزت الله یوسفیان عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی خبر داده که از ۱۱ میلیارد دلار ارز تخصیصی و دولتی بابت واردات کالاهای اساسی ۹ میلیارد دلار مفقود شده!!!
خُب الحمد الله دیگه پای مدیران دو تابعیتی در میان نیست و لااقل تاکنون مفقود شدگی این ۹ میلیارد دلار به حساب دو تابعیتی هائی مانند خاوری گذاشته نشده.
قبلا هم در پاسخ به مجادله وزیر اطلاعات با دادستان کل کشور بر سر دو تابعیتی ها نوشته بودم:
مصیبت اصلی جای دیگری است و آقایان آدرس را اشتباه گرفته اند ... درد امروز بدنه مدیریتی کشور قبل از دو تابعیتی بودن برخی از مدیران، بی تابعیتی و بی شرافتی و بی وجدانی و بی حیثیتی و بی اصل و نسبی و حرامزادگی ایشان است که به ایشان اجازه می دهد بدون تقید به هیچ تابعیت و ملیت و انسانیت و شرافتی دست در خزانه کشور ببرند ... در تجربه «خاوری» آنچه خاوری را در اختلاس و فرار بموقع از کشور یاری رساند دو تابعیتی نبود. بی تابعیتی و بی شرفی و رذالت و پستی و پُفیوزی بود!
در شرف فروشی دو تابعیتی ها تردیدی نیست اما این بمعنای شرافتمندی فله ای جمیع مدیران به صفت ماندگاری شان بر ملیت و کشورشان نیست. فرصت و عرضه اش را نداشته اند والا بموقع خوش می خرامند و به نیم آوائی بکفایت و مهارت در زمین اجنبی خواهند رقصید! آنها که در ایران و بر تابعیت ملی خود استواری کرده اند لزوما هیچ فضیلتی ندارند بر آن شرف فروشان ترک تابعیت کرده.
مصیبت آن نیست که دو تابعیتی ها بی شرف اند! مصیبت اصلی آن است که حرمت خدمت و شرف خیانت در ایران سکه یک پول شده و آن چه که در این میان مفقود مانده خاستگاه اخلاق و معرفت و فضیلت است.
شرف انسان به تابعیت ملی و خاستگاه میهنی اش نیست. فضیلت و اخلاق و معنویت و شعور و انسانیت و حُریت با محل تولد به انسان تنقیه نمی شود! ایرانی بودن بالذات واجد هیچ ارزشی نیست تا بتوان برای ترک تابعیت یا حفظ تابعیت «ایرانی» تخصیص ارزش یا ضد ارزش کرد.
اعتبار انسان به شرف و شعور انسان است که در گرو هیچ تابعیتی قرار ندارد.
مقاله «بی تابعیت ها» را در سایت یاسین عصر در لینک زیر ببینید:
https://bit.ly/2vX4iOS
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44
آقای ترامپ خیلی کثیفی!
در قطره قطره خونی که از بدن کودکان یمنی توسط حکام عربستان و از جوار قرارداد فروش تسلیحات ۱۰۰ میلیارد دلاری جنابعالی به ریاض بر زمین می ریزد، شریک اید.
بوی تعفن دمکراسی پول سالارت حالمو به هم می زنه!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44
سخنگویان خود خوانده!
محمود احمدینژاد در ادامه مخالفت خوانی های ادواری اش با انتشار ویدئوئی خطاب به حسن روحانی و روسای قوای مقننه و قضائیه ابراز داشته «ملت دیگر شما را قبول ندارد» و بر همین اساس توصیه کرده هر سه استعفا دهند!
آقای احمدی نژاد کاش کمی حد نگاه می داشتند و مشق تواضع می نبشتند.
این که عملکرد و کارنامه رئیس جمهور و رئیس قضائیه و پارلمان قابل نقد و تخطئه است امر غیر قابل انکاری است و قدر مسلم نقد کارشناسانه این قوا حق طبیعی و غیر قابل خدشه آحاد شهروندان می باشد.
اما خوب است آقای احمدی نژاد نیز «باشندگی بر مدار خودبودگی» را رعایت کرده و بیاموزند که تنها از جانب خود حرف بزنند.
متاسفانه این آفتی عام نزد اکثر ایرانیان است که بدون لحاظ لوازم و لواحقی قانونی، خویشتن را سخنگوی خود خوانده ملت ایران انگاشته و در کمال اعتماد بنفس بنمایندگی از جانب مردم و در قامت سخنگوی مردم اعلام نظریه و ابلاغ امریه می کنند.
چنین آفتی نزد ایرانیان عمومیت داشته و از مریم رجوی تا رضا پهلوی و از محمود احمدی نژاد تا استاد دانشگاه و از راننده تاکسی تا سلبریتی ها و فلکسبیلیتی ها (!) جملگی در کمال بی پروائی نفرت ها و شیدائی ها و خواست ها و ناخواست های خود را بنام ملت ایران مهر کرده و جار می زنند!
کاش احمدی نژاد بیاموزد تا تنها از جانب خود حرف زده و ملت را در فهم و تبیین نقطه نظرات شان صاحب اختیار بیانگارند. تبعات چنین آفتی قبل از هر چیز گریبانگیر خودشان شده و متدرجا ایشان را مبتلا به خودکامگی متوهمانه می کند.
ابولحسن بنی صدر رئیس جمهور متواری ایران شاخص ترین فرد در ابتلا به این آفت بود که تراژدی اش به کمدی ختم شد. بنی صدر بعد از فرار از ایران در کنفرانس مطبوعاتی در فرودگاه اورلی پاریس وقتی خبرنگاری از ایشان پرسید پرزیدنت برای چی از ایران گریختند؟ پاسخی داد و طعنه ای شنید که موید رنج مشترک ایشان با احمدی نژاد و امثال ایشان است!
بنی صدر با همین «توهم سخنگوی ملت بودن» به خبرنگار گفت: من به زودی به ایران برمی گردم چون ۹۰ درصد مردم ایران طرفدار من هستن! و خبرنگار زیرک نیز بلافاصله گفت: یعنی پرزیدنت تنها از ترس ده درصد از ایران گریخته اند!؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44