ایرانی بودن یا اخلاقی بودن!
عزت الله یوسفیان عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی خبر داده که از ۱۱ میلیارد دلار ارز تخصیصی و دولتی بابت واردات کالاهای اساسی ۹ میلیارد دلار مفقود شده!!!
خُب الحمد الله دیگه پای مدیران دو تابعیتی در میان نیست و لااقل تاکنون مفقود شدگی این ۹ میلیارد دلار به حساب دو تابعیتی هائی مانند خاوری گذاشته نشده.
قبلا هم در پاسخ به مجادله وزیر اطلاعات با دادستان کل کشور بر سر دو تابعیتی ها نوشته بودم:
مصیبت اصلی جای دیگری است و آقایان آدرس را اشتباه گرفته اند ... درد امروز بدنه مدیریتی کشور قبل از دو تابعیتی بودن برخی از مدیران، بی تابعیتی و بی شرافتی و بی وجدانی و بی حیثیتی و بی اصل و نسبی و حرامزادگی ایشان است که به ایشان اجازه می دهد بدون تقید به هیچ تابعیت و ملیت و انسانیت و شرافتی دست در خزانه کشور ببرند ... در تجربه «خاوری» آنچه خاوری را در اختلاس و فرار بموقع از کشور یاری رساند دو تابعیتی نبود. بی تابعیتی و بی شرفی و رذالت و پستی و پُفیوزی بود!
در شرف فروشی دو تابعیتی ها تردیدی نیست اما این بمعنای شرافتمندی فله ای جمیع مدیران به صفت ماندگاری شان بر ملیت و کشورشان نیست. فرصت و عرضه اش را نداشته اند والا بموقع خوش می خرامند و به نیم آوائی بکفایت و مهارت در زمین اجنبی خواهند رقصید! آنها که در ایران و بر تابعیت ملی خود استواری کرده اند لزوما هیچ فضیلتی ندارند بر آن شرف فروشان ترک تابعیت کرده.
مصیبت آن نیست که دو تابعیتی ها بی شرف اند! مصیبت اصلی آن است که حرمت خدمت و شرف خیانت در ایران سکه یک پول شده و آن چه که در این میان مفقود مانده خاستگاه اخلاق و معرفت و فضیلت است.
شرف انسان به تابعیت ملی و خاستگاه میهنی اش نیست. فضیلت و اخلاق و معنویت و شعور و انسانیت و حُریت با محل تولد به انسان تنقیه نمی شود! ایرانی بودن بالذات واجد هیچ ارزشی نیست تا بتوان برای ترک تابعیت یا حفظ تابعیت «ایرانی» تخصیص ارزش یا ضد ارزش کرد.
اعتبار انسان به شرف و شعور انسان است که در گرو هیچ تابعیتی قرار ندارد.
مقاله «بی تابعیت ها» را در سایت یاسین عصر در لینک زیر ببینید:
https://bit.ly/2vX4iOS
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44
آقای ترامپ خیلی کثیفی!
در قطره قطره خونی که از بدن کودکان یمنی توسط حکام عربستان و از جوار قرارداد فروش تسلیحات ۱۰۰ میلیارد دلاری جنابعالی به ریاض بر زمین می ریزد، شریک اید.
بوی تعفن دمکراسی پول سالارت حالمو به هم می زنه!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44
سخنگویان خود خوانده!
محمود احمدینژاد در ادامه مخالفت خوانی های ادواری اش با انتشار ویدئوئی خطاب به حسن روحانی و روسای قوای مقننه و قضائیه ابراز داشته «ملت دیگر شما را قبول ندارد» و بر همین اساس توصیه کرده هر سه استعفا دهند!
آقای احمدی نژاد کاش کمی حد نگاه می داشتند و مشق تواضع می نبشتند.
این که عملکرد و کارنامه رئیس جمهور و رئیس قضائیه و پارلمان قابل نقد و تخطئه است امر غیر قابل انکاری است و قدر مسلم نقد کارشناسانه این قوا حق طبیعی و غیر قابل خدشه آحاد شهروندان می باشد.
اما خوب است آقای احمدی نژاد نیز «باشندگی بر مدار خودبودگی» را رعایت کرده و بیاموزند که تنها از جانب خود حرف بزنند.
متاسفانه این آفتی عام نزد اکثر ایرانیان است که بدون لحاظ لوازم و لواحقی قانونی، خویشتن را سخنگوی خود خوانده ملت ایران انگاشته و در کمال اعتماد بنفس بنمایندگی از جانب مردم و در قامت سخنگوی مردم اعلام نظریه و ابلاغ امریه می کنند.
چنین آفتی نزد ایرانیان عمومیت داشته و از مریم رجوی تا رضا پهلوی و از محمود احمدی نژاد تا استاد دانشگاه و از راننده تاکسی تا سلبریتی ها و فلکسبیلیتی ها (!) جملگی در کمال بی پروائی نفرت ها و شیدائی ها و خواست ها و ناخواست های خود را بنام ملت ایران مهر کرده و جار می زنند!
کاش احمدی نژاد بیاموزد تا تنها از جانب خود حرف زده و ملت را در فهم و تبیین نقطه نظرات شان صاحب اختیار بیانگارند. تبعات چنین آفتی قبل از هر چیز گریبانگیر خودشان شده و متدرجا ایشان را مبتلا به خودکامگی متوهمانه می کند.
ابولحسن بنی صدر رئیس جمهور متواری ایران شاخص ترین فرد در ابتلا به این آفت بود که تراژدی اش به کمدی ختم شد. بنی صدر بعد از فرار از ایران در کنفرانس مطبوعاتی در فرودگاه اورلی پاریس وقتی خبرنگاری از ایشان پرسید پرزیدنت برای چی از ایران گریختند؟ پاسخی داد و طعنه ای شنید که موید رنج مشترک ایشان با احمدی نژاد و امثال ایشان است!
بنی صدر با همین «توهم سخنگوی ملت بودن» به خبرنگار گفت: من به زودی به ایران برمی گردم چون ۹۰ درصد مردم ایران طرفدار من هستن! و خبرنگار زیرک نیز بلافاصله گفت: یعنی پرزیدنت تنها از ترس ده درصد از ایران گریخته اند!؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44
لبخند خدا!
در پست «فراخوان» از مخاطب خواستم بنویسند چرا امام توانست با چند نوار کاست از غربت و با اتکای بر قاطبه ملت سلطنت تا بن دندان پیوسته به غرب را به زیر بکشد اما ۴۰ سال است آمریکا و مجموعه تمدنی غربی و عربی و عبری و پیاده نظام فارسی زبان شان با ده ها و صدها رسانه و تلویزیون و سهمیه دلار و دینار نمی توانند نظام را سرنگون کنند.
حجم کثیری از نقطه نظرات ارزشمند دوستان به دستم رسید که هر کدام ارزشمند و حائز اهمیت بود.
در خلاصه ترین شکل ممکن باید بگویم:
بنا بر حدیثی متواتر ملائکه و فرشتگان خداوند در دو جا می خندند. اول آنجا که کثیری به دنبال عزیز کردن کسی باشند و خدا خلاف آن را بخواهد و دوم آنجا که کثیری به دنبال ذلیل کردن کسی باشند که خدا می خواهد او را عزیر کند.
ظاهرا طی ۴۰ سال گذشته نیز اتحاد غربی ها و حکام مرتجع عرب و دولتمردان تل آویو و سیاهی لشگر داخلی ایشان اصرار وافری در خنداندن ملائکه و فرشتگان خدا داشته اند.
این سنت الهی ناظر بر نظرکردگی جمهوری اسلامی نزد خداوند نیست. خداوند اهل خاصه خرجی نیست. این سرنوشت محتوم انقلابی است که صرف نظر از ناکامی ها و ناتوانی هایش در حوزه های اقتصادی و معیشتی و سیاسی و فرهنگی اما سنت الهی را پاس داشته و هم پوشانی همگنانه ای بین هویت دینی قاطبه شهروندان با حاکمیت سیاسی برآمده از انقلاب را فونداسیون کرده.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44
شوگر ددی ها!
شوگر ددی (Sugar Daddy) در فرهنگ غرب به لندهورهای سالخورده و سرمایه داری اطلاق می شود که به برکت پول های باد آورده شان، دخترکان زیباروی و متقاضی را برای مجالست خود ابتیاع می فرمایند!
مبادله ای متوازن بر محور «پول از تو» «عیش از من»!
به برکت پول های باد آورده و استعداد بلند مُشتی نو کیسه و کلاش اکنون شاهد ظهور «شوگر ددی» هائی وطنی در قشر نازکی از ایرانیان شده ایم با این تفاوت که این جماعت نو کیسه اگر «شوگر اند» برای گل پسران و ناز دختران خود شوگرند که زندگی را در کام ایشان با حلاوت و پر حلاوت کرده اند!
گزارش نشریه «المانیتور» از این جماعت نوظهور و نو کیسه نقدترین مستند از این کـُلنی معوج و نامتعارف با مختصات جامعه ایرانی است.
هر چند واکنش مخاطب ایرانی در برخورد و رویاروئی ابتدائی با این جماعت باژگون، می تواند واکنشی تُرش رویانه باشد . واکنشی که به اعتبار تحمیل وضعیت نامناسب اقتصادی تشدید شده از ناحیه تحریم های اقتصادی آمریکا بر گـُرده عموم ایرانیان قابل فهم است اما از یک منظر آسیب شناسانه معتقدم این جماعت بجای تنفر شایسته ترحم اند!
خوشبختانه یا متاسفانه شخصاً با این گونه های نایاب و نامتعارف از نزدیک حشر و نشر و نشست و برخاست داشته و به کفایت با بی بضاعتی و پوچی و بطالت اندیشه ناداشته ایشان محشور و مانوس بوده ام! تا اکنون بتوانم بر کرسی افتاء نشسته و حکم برائت ایشان را صادر کنم!
به قطع و یقین در میانه مملکتی که اکثریت مردمانش در معیشت عادی و روزمره خود معطل مانده اند چنانچه بتوان در چنین موقعیتی موجوداتی را یافت که می توانند بدون تاثر از این رنج اجتماعی و بدون واکنش و معاضدت بمنظور مرتفع کردن آن آلام ملی با اتکای بر دلارهای باد آورده «ددی» ایام خود را صرف خوش باشی و عیاشی و تعلیف خود کنند به ضرس قاطع چنان موجوداتی را باید با چشم رقت و شفقت برانداز کرد!
این نوباوگان و نوکیسگان را در تحلیل نهائی باید و می توان قربانیان فقر فرهنگی دانست که در کنار قربانیان فقر اقتصادی در خود و با خود می لولند!
اگر چشم نفرت و نگاه پر کراهتی هم هست آن چشم و آن نگاه باید متوجه «شوگر ددی» های این جماعت بی مایه و درمانده شود که خویش کامانه در اقتصاد ناسالم کشور «انبان» خود را از خون مردم انباشته و شکمبه نامبارک شان هم الی ماشاالله سیرآمانی ندارد!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44
شرط قلندری «کچلی» نیست!
توصیه اینجانب به محمود احمدی نژاد مبنی بر احتراز از سخن گفتن از جانب مردم و اکتفایش به ابراز «انتقاد شخصی» از نظام، اسباب تکدر خاطر شیدائیان و علاقه مندان به آن «معظم له» (!) را فراهم کرد و شوریدگانه برآشفت اند و با تندی و بدسگالی و بد دهانی و لن ترانی «محقر له» (!) را نکوهیدند که چرا «محمود ما» را که محبوب است و مرغوب است و ماه است و منیر است و دلیر است و حبیب است و عظیم است و بغایت مستظهر به شیدائی و فدائی و جان نثاری است، برنتافتی!؟
مزید اطلاع آن دلباختگان به آن دلربا معروض می دارد:
اولا اینجانب مدعی فقدان برخورداری ایشان از حامی نشدم بلکه ایشان را مشق تواضع دادم تا بیاموزد بنمایندگی از جانب قاطبه مردم سخنگوئی نکند!
ثانیا عرض بنده نافی مشکلات عدیده مبتلابه کشور نبود و شخصا و بتناوب انتقادات خود را «بنمایندگی از جانب خود» و نه «مردم» تندتر و صریح تر از آن «معظم له» ابراز داشته ام.
ثالثا محمود احمدی نژاد باید بیاموزد نمی تواند و نباید در نظام مبتنی بر ولایت پنجه در صورت رهبری نظام بکشد و با شکلک در آوردن به راس حاکمیت علی رغم نظر رهبری در انتخابات ثبت نام کند و توقع نیز داشته باشند کماکان برای نظام دُردانگی کند!
رابعاْ اینجانب و امثال اینجانب از نسلی هستیم که با انقلاب خمینی و خمینی انقلاب روئیدیم و بالیدیم و ایشان آموختمان که با هیچ کس و در هیچ مرتبه ای عقد اخوت دائمی نبندیم و چارچوب اخوت مان به افراد، تنها مبتنی بر عملکرد معطوف به حق شان باشد.
نمی توان با ادعای سرباز ولایت بودن خود را در بازار سیاست «عرضه کرد» و بعد از کونه کردن خیارشان سینه به سینه ولایت «قرشمال بازی» درآورد!
نه هر که سر بتراشد قلندری داند!
والسلام!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داریوش سجادی
@dariushsajjadi44